مصلحی وزیر اطلاعات بر خلاف تصور بسیاری از ما، نه ابله است و نه گاف می دهد. این حلقه بگوش بارگاه ولایت مخاطب خودش را می شناسد. پرت و پلاهای او مردم ساده دل و عوامی را که هنوز با ذهنیت دینی حکومت اسلامی را باور دارند نشانه گرفته است. او برای کسانی حرف می زند که نه دسترسی به اطلاعات دارند و نه می دانند که فیس بوک ، فرندفید و گوگل چه معجزه ای میکنند و مهم تر از همه خبر ندارندکه در پایتخت کشورشان چه می گذرد. مخاطب او کسانی هستند که از روی منافع و یا نا آگاهی مثل گله به دنبال چوپان ولایت روانند. وزیر اطلاعات می داند که هر کسی ذره ای عقل داشته باشد به ریش او می خندد. مصلحی با خالی بندی و لاف مقدمه ای می چیند و بر آن مقدمه دستور قتل موسوی و کروبی را صادر می کند. او با زیرکی عوام پسندانه ریگی را در آسمان دستگیر می کند و با تردستی دست موساد و سیا را از پشت می بندد. کروبی و موسوی هم به سیا وصلند و هم دارند برنامه حزب توده را اجرا می کنند. هم منافقند و هم توده ای. مسخره گی و لوده گی تا این حد دیده اید؟ مثل قذافی که می گوید شورشیان لیبی جوانانی هستند که القاعده قرص نشئه گی آور به آن ها می دهد که علیه من قیام کنند. هم قذافی و هم مصلحی دو روی سکه حماقتند. این ها فکر می کنند با فریب عوام و سرکوب روشنگران می توانند چند ماه دیگر به حکومت از درون پوسیده اشان ادامه دهند. زهی خیال باطل !
جمعه، اسفند ۰۶، ۱۳۸۹
شنبه، دی ۰۴، ۱۳۸۹
بساط اعدام را جمع کنیم
کار روزانه ما ایرانیان درون و برون مرزی شده است صدور بیانیه در دفاع از زندانیان سیاسی، اعتراض به حکم اعدامی که بزودی اجرا می شود و یا محکوم کردن اعدام سیاه بختانی که طناب را بوسیدند و رفتند. این دور سیاه سی سال است که ادامه دارد و گویا پایانی بر آن نیست. اگر ما ایرانیان با هر عقیده و مرامی که داریم نیروهایمان را یک کاسه می کردیم و خودخواهی و منم زدن را پشت در می گذاشتیم، حال و روزمان این گونه نبود. نسل رهبران سیاسی دوران انقلاب - از هر گروه و حزبی که باشند- در سایه ی تحولات این سی سال نه تنها رشدی نداشته اند که به فساد حکومت اسلامی آلوده شده اند. دیگر امیدی به آن ها نیست. جوانان و به ویژه دانشجویان باید با فاصله گرفتن از این رهبران کپک زده و با پشتکار و خلاقیت خودشان طرحی نو دراندازند و ایران را از شر این حکومت رها سازند. نیروهایمان را روی هم بگذاریم و با امید به آزادی و دمکراسی و با به کار بردن روش های انسانی بساط حکومت اعدام را جمع کنیم. التماس و صدور بیانیه کارساز نیست.
چهارشنبه، مرداد ۱۳، ۱۳۸۹
حکومت اسلامی دارد تیغ کشتارها را تیز می کند
هشیار باشیم و آماده برای خیزشی دیگر. دارو دسته ولایت فقیه که از همه سو در محاصره مردم قرار گرفته اند و اعتبار بین المللی اشان به صفر مطلق رسیده می خواهند با کشتار روشنفکران و یا به راه انداختن جنگ اوضاع را به حال گذشته برگردانند.
دو روز پیش احمدی نژاد ادعا کرد که : « صهيونيستها آدم اجير كردند كه مرا ترور كنند » یعنی تمام جنبشی که می خواهد مرا به زیر بکشد کار صهیونیست هاست و نتیجه این که باید عوامل صهیونیست ها( بخوان جنبش مردم ایران) را سرکوب و نابود کرد. امروز در همدان نارنجکی در صد متری ماشین خودش منفجر می کند و بعد با شهامت دن کیشوتی به سخنرانی می پردازد. رویدادهای چند روز اخیر و بگیر و ببندهای دوباره نشان از شکست کامل حکومت اسلامی در برابر اعتراضات ملت دارد. این ها از ترس و زبونی دست به هر کاری می زنند. هشیار باشیم و بیدار و آماده اعتراضات گسترده.
پنجشنبه، مرداد ۰۷، ۱۳۸۹
سردارنقدی نسیه فروش
« همان روز که به ولی فقیه اهانت کردند باید تکلیف را یکسره می کردیم »، « اگر حکم خدا را اجرا نکنند حکم را اجرا می کنم» این پرت و پلاها را از دهان دلقکی که می خواهد ما را بخنداند نمی شنوید، این ها شکر خوردن های یکی از بیرحم ترین سرداران حکومت اسلامی است. آقای نقدی گویا یادش رفته که در یک سال گذشته از کشته پشته ساخته و دانشگاه های اوین و گوهردشت و کهریزک و.. را لبریز کرده. با ماشین از روی ملت رد شده، به دختران و پسران جوان تجاوز کرده و روی چنگیز و هیتلر را سفید نموده. ایشان یا مثل ولی فقیه اش خیلی کند ذهن و فراموشکار است یا ملت را دست کم گرفته و می خواهد با یک تیر دو نشان بزند. هم دارد به ناظران جنایات یک سال اخیر می گوید که ما نکشتیم و کار را یکسره نکردیم و هم می خواهد مرتبه خدایی ولی فقیه را به ما گوشزد کند و بگوید که اهانت به این مجسمه جنایت و وقاحت یعنی اهانت به خدا. صد البته خداوندگار متعال هم حکم مرگ اهانت کنندگان به نایب اش در روی زمین را به آقای نقدی داده است. برویم خدا را شکر گزار شویم که آقای نقدی جان ما را نسیه ای به ما داده و اگر دست از پا خطا کنیم نقدش خواهد کرد. حرف های تیمسار نقدی بوی ترس می دهد. بوی وحشت از مردمی که به ولی فقیه « نه » گفته اند. شاید هم نقدی یاد ارباب بزرگش خمینی افتاده. او در سال شصت و هفت و درست در چنین روزی حکم اعدام نزدیک به پنج هزار زندانی را داد. نکند نقدی هم می خواهد زندان ها را پاکسازی کند؟
نقدی جنایت کار است. کشتار انسان ها برای او مثل آب خوردن است، اما امروز و در برابر اراده جوانان آگاه نه نقدی و نه اربابش هیچ غلطی نمی توانند بکنند. پرت و پلاهای نقدی فقط برای بچه ترساندن است و بوی ترس و وحشت از آن به مشام می آید.
جمعه، فروردین ۱۳، ۱۳۸۹
خامنه ای : دل موش، پوست پلنگ
مدتی است که ارتش مزدبگیران خامنه ای و احمدی نژاد زبان درآورده اند و جنبش ملت ایران را به سخره می گیرند. از آبدارچی احمدی نژاد تا کیسه کش حمام اندرونی ولایت. از نماینده خامنه ای در مسجد ابرقو تا فلان بازاری انجمن حجتیه ای به سخن آمده و مرتب مثل بز اخفش حرف های حضرت چوپان را بلغور می کنند.
خامنه ای که در روز عاشورا سیلی محکمی خورده و دچار خفقان شده بود، به تارگی زبان باز کرده و آنانی را که به خدایی قبولش ندارند، مزدور بیگانه، خارج از نظام ولایت و مستحق مجازات دانسته. جماعت لمپن و ساندیس خور هم که از خیر سر پول نفت پروار شده اند و در هشت ماه گذشته موش شده و به لانه رفته بودند، بیرون خزید و با او دَم گرفته اند و عربده می کشند. این جماعت عقب مانده تصور می کنند که نبرد دمکراسی با دیکتاتوری تمام شده و ملت جنایات این سی سال را فراموش کرده و با خوبی و خوشی به خانه هایشان برگشته اند. تنها مغز علیل ملا حسنی، مصباح یزدی، جنتی، خامنه ای، لاریجانی ها و احمدی نژادها ممکن است دچار چنین توهم متورم فکری شده باشد. آقایان خیال خام نپرورانید. مردم ایران بیش از هر زمان دیگر زنده و تازه نفسند. مگر عدالت و آزادی تمام شدنی است. ابله ترین آدم هم می داند که عمر دیکتاتوری و استبداد دینی به پایان رسیده، اما شما نمی دانید. یا می دانید و خودتان را به خریت زده اید. البته از این جفتک های بی رحمانه ای که برای مردم می اندازید می شود فهمید که هنوز هم به فکر نجات کشتی سوراخ شده ولایت از چنگال امواج خروشان ملت تشنه آزادی هستید. زهی خیال باطل. شب دراز است و قلندر بیدار.
دوشنبه، اسفند ۲۴، ۱۳۸۸
خامنه ای شیر شده، تیغه شمشیر شده
آخوند مثل گربه مرتضی علی است. هر جوری پرتش کنی بالا با چهار دست و پا زمین میاد. روزگاری بود که قند را تحریم کرده بودند و می گفتند خوردنش مخالف خدا و پیغمبر است، چون دولت متبوعه خمس و ذکات به آخوند ها نمی داد. وقتی رشوه را گرفتند، فتوا دادند که قند را اگر در چای غسل بدهید از شیر مادرتان حلال تر می شود و شد. یک روز مخالفت باموسوی مخالفت با قرآن بود. حالا موافقت با موسوی مخالفت با امام زمان است. این قرتی بازی های اسلامی همواره بوده و مردم به مرور زمان به ریش فتوا دهندگان خندیده اند و آن ها را به تخمشان هم حساب نکرده اند. حالا حکایت فتواهای خامنه ای ابله است. این فقیه مدرسه نرفته هنوز نمی داند که گردن کلفت تر از او هم بوده اند که در زمینه نوروز، چهارشنبه سوری، سیزده بدر و دیگر سنت های زیبا و انسانی مردم ایران فتوا های مطول ول کرده اند؟ ایشان گویا در تاریخ نخوانده که گنده چال دهانی مثل امام محمد غزالی چه شکرهای زیادی خورده. غلط کردن های زیادی مطهری درباره چهارشنبه سوری را نشنیده؟
آخوند زیرک و حقه باز است. هرچه را به نفعش نباشد حرام می داند. خامنه ای می داند که مردم به بهانه چهارشنبه سوری دست به اعتراض علیه دیکتاتوری می زنند. او از ترس به پرت و پلاگویی افتاده. خامنه ای می داند که جنبش مردم ایران سر باز ایستادن ندارد، اما تلاش می کند که سرنگونی خودش را به عقب بیاندازد. مردم ایران نوروز و چهارشنبه سوری را در طول صد ها سال و در زیر سرکوب دیکتاتوری مذهب ، جشن گرفته و خواهند گرفت. حکومت اسلامی سی و یک سال است که زور می زند تا ما را به رنگ خودش درآورد، اما نه تنها موفق نشده که شکست سنگینی هم خورده و هم اکنون در زیر دست و پای جنبش ضد استبداد دارد از نفس می افتد. آتش چهارشنبه سوری امان را آن چنان سرافراز و بزرگ بیفروزیم که لشگر جهل و تاریکی فرار را بر قرار ترجیح دهد.
چهارشنبه، اسفند ۱۲، ۱۳۸۸
علاالدین گوساله بی.بی.سی بسیج نداره!
سال پنجاه و هفت در اوج درگیری ها و همایش های اعتراضی ارتشبد ازهاری گفته بود که این شعارها و فریادها واقعی نیستند. عده ای نوار پر کرده اند و از روی پشت بام ها این ها رو با بلندگو پخش می کنن. صد البته ایشان نگفت که کار پاکستان و عربستان سعودی است. روز بعد شعار مردم در خیابان ها این بود: ازهاری گوساله نوار که پا نداره! و یا ارتشبد بیچاره نوار که پا نداره! حالا حکایت علاالدین بروجردی است. این خادم اهل بیت با پر رویی تمام می گوید فیلم جنایت های پاسداران و بسیجیان در دانشگاه تهران مونتاژ بی.بی.سی است. شنیده بودیم که بی.بی.سی آخوند مونتاژ می کند اما نشنیده بودیم که این موسسه معظم بتواند کار امام زمان را بکند. البته چون آقای علاالدین خودشان چراغ جادو دارند و از پس این کارها بر می آیند و با یک فوت می توانند پاسدار و بسیجی مونتاژ کنند فکر می کنند بی.بی.سی هم می تواند. حالا وقتشه مردم شعار بدن:
علاالدین گوساله بی.بی.سی بسیج نداره!
سهشنبه، اسفند ۰۴، ۱۳۸۸
سهراب: شرف انسان آزادی خواه
سهراب جان امروز زاد روز بیست سالگی ات را جشن می گیریم. پهلوان ! اگر چه در تن فانی بودی اما در یاد و نامت باقی و جاودان خواهی ماند. امروز می بایستی مثل تمام هم سن و سال هایت می بودی و به زمزمه آمدن بهار گوش می سپردی. به موسیقی دلنواز باد و آب و آتش و خاک. باید می بودی و عشق می ورزیدی و عشق می دادی به عزیزانت. اما چه دردناک است که در آستانه جوانی این وظیفه ی دشوار به گردن تو افتاده بود که با خون خود شرف ملتی سرکوب شده را بخری و بیدارشان کنی و دشمن را این چنین تحقیر نمایی.
گناه تو زادن در سرزمینی بود که پدران پسران خود را می درند تا الله را خدمتی کرده باشند. گناه تو زادن در زمانه ی کاکا رستمان بود که بهای بیداری و هشیاری را با گلوله می دهند. سهراب جان مرگ تنها واقعیتی در زندگی ماست که ما را گریزی از آن نیست. اما مردن با چشمان باز و چون سرو ایستاده افتخار بزرگیست که سهم هر کسی نمی شود. ما مردگان به تن زنده، ما ترس زدگان و به خواب رفته گان هنوز عمق فلاکتی را که بدان دچار شده ایم ، نفهمیده ایم.
بزرگ مرد گوچک ! نام تو ، ندا، کیانوش، ترانه و هزاران جوان برومند دیگر که جان خود را بر سر آزادی و سعادت مردم ایران گذاشتید همواره به ما قوت قلب می بخشد و روشن امان می کند.
بر خاکت بوسه می زنم و بر تو درود می فرستم که شرف انسان آزادی خواه بودی.
جمعه، بهمن ۲۳، ۱۳۸۸
بسیج و سپاه در اینترنت تخم شکست می پراکنند !
پیروزی بر حکومتی که تا بن دندان مسلح به دروغ است و ثروت ملی مردم ایران را خرج ابزار سرکوب می کند، کار آسانی نیست. دشمن هم بسیج دارد، سپاه دارد، وزارت اطلاعات دارد، رسانه های همگانی را کنترل می کند. مزدوران تبلیغاتچی دارد. از هر ترفند و حیله و جنایتی برای فرونشاندن اعتراضات مردم سود می برد و چون دستانش به خون آلوده شده تا آخرین سنگر ایستاده و می جنگد. اگر کسی از نیروهای اپوزیسیون فکر کرده که روز بیست و دوم بهمن ملت بر حکومت پیروز می شود یا از الفبای واقعیت های سرسخت سیاسی/ اجتماعی خبر ندارد، یا فرهنگ مردم را نمی شناسد و یا دچار توهم است. درست از فردای بیست و دوم بهمن پنجاه هفت مردم ایران برای تحقق خواسته هایشان به نبرد با حکومت اسلامی برخاستند. این نبرد سی سال است که در عرصه سیاست، فرهنگ، هنر و فلسفه زندگی ادامه دارد و تا رسیدن به اهداف خود ادامه خواهد داشت. اگر دستگاه سایبری سپاه پاسداران با فرستادن پیام های شکست دارد عده ای را که دچار توهم شده بودند می ترساند، اما در واقعیتی که رخ می دهد هیچ تغییری نمی تواند ایجاد کند. مردمی را که تحقیر شده اند و به فقر و قلاکت کشانده شده اند را نمی توان با این پرت و پلاها به خانه هایشان فرستاد. مگر من یا شما که جنایت های این حکومت را با چشمان خودمان دیده ایم ، می توانیم فراموش کنیم؟ مگر کارگران از حق خود می گذرند؟ مگر زنان دست از خواست های حیاتی خود می کشند؟ مگر جوانانی که توسط بسیجی ها مورد ضرب و شتم قرار گرفته اند و حق طبیعی زندگی از آنها گرفته شده، آرام می گیرند؟ گدام یک از خواسته های ابتدایی مردم برآورده شده که مردم دست از سر حکومت بردارند؟
دوستان هشیار باشیم و فریب تبلیغات پاسداران اینترنتی را که تخم نفاق را به سایت های معروف خبرپراکنی آورده اند نخوریم. ما در روز بیست و دوم بهمن هم به خیابان ها رفتیم و علیه دیکتاتوری شعار دادیم و باز هم به جهان نشان دادیم که ایستاده ایم. حکومت اسلامی با آوردن آن همه نیروی مسلح به خیابان ها و برقرای حکومت نظامی نتوانست ما را از رفتن باز دارد. اتوبوس ها را همه دیدند. روستائیان بی نوایی را که با فریب به تهران آورده بودند دیدیم. اصلن حکومتی که با همه ی بسیج نیرو، پخش بیسکویت و ساندیس، نتواند صد هزار نفر را در تهران دوازده میلیونی جمع آوری کند، پیشاپیش شکست خورده است.
کسانی که در همایش های سال پنجاه هفت حضور داشتند می دانند که آمدن مردم به خیابان ها فراز و فرود داشت. یک روز صد نفر می شدیم و با گاردی ها می جنگیدیم و روز دیگری ده ها هزار تن می شدیم. امروز هم درست مثل همان روزها حضور مردم فراز و فرود دارد. به دام تبلیغات سپاه پاسداران نیفتیم. آن ها اول شلوغش کردند که کار حکومت فردا تمام است و بعد آمدند گفتند که سبزها شکست خورده اند.
و اما چرا حضور مخالفان میلیونی نبود؟
نخست این که ما باید ابتکار عمل را که تا کنون در دست خودمان بوده به دست کسانی که خودشان از تاریک خانه حکومت اسلامی بیرون پریده اند و از روی مبل در خارج کشور ما را سوار اسب تروا می کنند، ندهیم و با طناب آن ها به چاه نرویم. آقای نبوی چه تجربه ای در زمینه مبارزه خیابانی دارد که مردم را با اسب تروا تحویل جمعیت ساندیس خور می دهد. جنبش دانشجویی در ایران رهبریت همایش ها را به عهده داشته و هم آنان نیز باید روش های نوین مبارزه با حکومت را به مردم بیاموزند.
دوم این که آقایان موسوی و کروبی با بیانیه هایی که پس از عاشورا انتشار دادند این توهم را در بسیاری از مردم بوجود آوردند که این ها دارند به واسطه رفسنجانی با خامنه ای مذاکره می کنند. سپاه پاسداران و رسانه های مزدبگیر به این توهم دامن زدند و همین باعث برخی پراکندگی ها در جنبش شد. خاتمی با آن نامه پراکنی ها و محکوم کردن اپوزیسیون به ساختار شکنی نقش زیادی در توهم آفرینی داشت. این حرکت اگر بخواهد به اهداف خودش برسد باید رهبران آن با مردم روشن تر و مشخص تر صحبت کنند. من اگر بفمم که آقایان می خواهند قانون اساسی و ولایت فقیه را حفظ کنند به هیچ وجه در حرکت آن ها شرکت نخواهم کرد. جانم را که از سر راه نیاورده ام. بسیاری از مردم هم همین فکر را دارند.
پراکندگی محل های همایش ها باعث سر در گمی بسیاری از مردم شده بود. باید راه های جدیدی را برای اطلاع رسانی بیشتر پیدا کنیم. بخشی از مردم نمی دانند که کجا باید بیایند. بخش دیگری نگاه می کنند و اگر همایش ها گسترده باشد می مانند و گرنه می گذرند و می روند. عامل وحشت پراکنی دستگاه سرکوب را نباید دست کم گرفت.
دوستان زود تب کردن لرزه فوری را هم به دنبال دارد. بی هوده فیل هوا نکنیم. با مردم رو راست باشیم. این جنبش سر باز ایستادن ندارد. این جنبش با آرامش راه خودش را می رود. زمین می خورد و اشتباه می کند. از اشتباهاتش می آموزد و استوارتر به پیش می رود. قلب آزادی در درون این جنبش کهن سال جوان می تپد و تنها زمانی از کار می افتد که ملت ایران مرده باشد و این امری است غیر ممکن. به خودمان افتخار کنیم که حکومت اسلامی را در ایران و سرتاسر جهان بی آب رو کرده ایم. قدرت خودمان را فراموش نکنیم. ما ایستاده ایم.
پنجشنبه، بهمن ۰۸، ۱۳۸۸
ما را ز سر بریده می ترسانید؟
محمد رضا علی زمانی و آرش رحمانی پور را اعدام کردند تا ما را بترسانند. غافل از این که ملتی که ندا و سهراب دارد هفت خوان دیو را در می نوردد. اعدام انسان ها نشانگر زبونی، ترس و پست فطرتی رژیم های دیکتاتوریست. از همان بدو پاگیری حکومت اسلامی اعدام جزو ذاتی آن بوده است. ولایت ابلهان در قرن بیستم نمی تواند بدون اعدام و شکنجه یک روز هم دوام بیاورد. چهره ی واقعی این ها همین است. دو جوان بی گناه را به جرم اعتراض علیه شرایط فاسد و فلاکت بار کنونی دستگیر می کنند. آن ها را تا حد مرگ شکنجه می دهند. از آن ها اعترافاتی می گیرند که هر بیدادگاهی هم به آن ریشخند می زند و سپس برای ترساندن جوانان شیردل ایران اعدامشان می کنند. اگر کسی به جنایت کاری این رژیم شک دارد یا احمق است و یا تبهکاری مثل خودشان.
دوشنبه، بهمن ۰۵، ۱۳۸۸
برگ برنده در دست جنبش سبز است.هشیار باشیم!
خامنه ای در حالی که دستور قتل و عام می دهد، در خفا دست التماس به سوی هر کسی که بتواند او را از بحران فعلی نجات دهد دراز می کند. این مار موذی تمام توان خود را برای به شکست کشاندن جنبش سبز مردم ایران به کار انداخته است. باید هشیار باشیم و نقشه های او را بر آب دهیم. در حالی که از تمامی امکانات پیش رو برای گسترش و پیشبرد جنبش سود می بریم، اما بیدار باشیم و فریب عقب نشینی های سطحی حکومت اسلامی را نخوریم. این بحث های تلویزیونی، عقب نشینی نمایندگان مجلس و پس گرفتن طرح ابلهانه اشان برای اعدام فوری معترضین، شایعات مبنی بر برکناری احمدی نژاد و یا به رسمیت شناختن او توسط کروبی مُسکن های فاسد شده و تاریخ سر رفته ایست که تنها به درد مداوای روان پریشی های خامنه ای و همکارانش می خورد. این ها با مشاورت های رفسنجانی دست به عقب نشینی های جزیی می زنند و از سوی دیگر چماق را از رو بسته و مرتب به مردم هشدار می دهند که دست به کشتار خواهند زد. چهره ی وحشت زده حکومت برای همه ما شناخته شده است. این استبداد غارتگر، دروغگو و لاف زن سی سال است که ملت ما را در زندانی بزرگ در بند کرده و تسمه از گرده ی ما کشیده است. سی سال است که دارد تعقیب می کند، دستگیر می کند، به زندان می اندازد، شکنجه می دهد و به جوخه اعدام می سپارد. سی سال است جوانان و به ویژه زنان را در خیابان، فیلم، هنر و ادبیاتش تحقیر می کند. سی سال است که هویت ایرانی ما را به مسخره می گیرد. سی سال است که با بربریت تمام سنگسار می کند، نقص عضو می کند و به انسانیت ما توهین می کند. ما را وامی دارد که در خیابان به نظاره اعدام بینوایان بایستیم. سی سال است در خانه و خیابان تفتیش عقایدمان می کند. پدر را جاسوس پدر می کند. مادر را وا می دارد که از اعدام دخترش احساس رضایت کند. به کودکان آموزش بربریت دینی، روضه خوانی، مدحی، دعاخوانی، عزاداری، فالگیری، سرکتاب بازکنی، سفره ابولفضل و در یک کلام خرافات می دهند. ورزش را به چنان حال اسفناکی انداخته که بازسازی دوباره آن سال ها طول خواهد برد. برنامه های اقتصادی فلاکت بار این حکومت اکثریت مردم ایران را به زیر خط فقر کشانده و این در حالی است که آقازاده های تمامی روحانیون پیرو علی میلیاردها دلار ثروت ملی را غارت کرده و در بانک های کشورهای عربی و اسلامی پنهان کرده اند. خواری و خفت برای ایرانی تا کی؟
هر کسی اندکی هوش و انصاف داشته باشد و شلاق این جماعت دزد را بر تنش حس کرده باشد می داند که این ها یک شبه از این رو به آن رو نمی شوند. سودی که این ها از برده گی ما بی برند آن قدر زیاد است که حاضرند میلیون ها تن از مردم را برای حفظ آن قربانی کنند. بی جهت نیست که ملت را « خس و خاشاک»، « بزغاله و گوساله » می خوانند و خودشان را چوپان هدایت کننده. این ها هیچ ارزشی برای ملت ایران قائل نیستند. این بازی های کهنه شده تنها برای به انفعال کشاندن جنبش سبز مردم ایران و سپس سرکوب فعالان آن است. نه خامنه ای و نه احمدی نژاد با پند و اندرز از قدرت دست نمی کشند. تنها جنبش بیدار، پشتکار دار و خلاق ما است که ایران را از چنگال بختک اسلامی رها می سازد. برای ما مردم ایران شرم آور است که این چنین استبداد جاهل و دروغگویی را تحمل کنیم. مگر ما چه کم از مردمان دیگر داریم؟ خامنه ای و احمدی نژاد می خواهند ایران را به پاکستان و افغانستان تبدیل کنند که مردم را به بهانه دین به جان یکدیگر بیاندازند و خودشان غارت کنند.
برای نجات ایران فرصت بزرگی را آفریده ایم. نگذاریم این فرصت طلایی از دست برود. نگذاریم که جاسوسان و مزد بگیران حکومت مابین ما جدایی بیاندازند. از تمام امکاناتی که در دست داریم برای پیش برد جنبش سود ببریم. اگر استبداد با یک برنامه تلویزیونی می خواهد سطح مطالبات ما را تا حد مسخره ای پایین بیاورد، برنامه را به ضد خودش تبدیل کنیم. برگ برنده در دست ماست. حکومت به قدرت ما پی برده و می داند که عقب نشینی آشکار یعنی فروپاشی دستگاه ولایت. روز بیست و دوم بهمن روز بزرگی است. تمام توان خودمان را برای سازماندهی تظاهراتی میلیونی به کار اندازیم. حکومت اسلامی از ترس این روز بر خودش می لرزد و تلاش می کند که فعالان جنبش را دستگیر و بقیه را به انفعال بکشاند. هارت و پورت های چماق بدستان هم در همین راستاست. با همبستگی خود روز بیست و دو بهمن را به روز پایان دادن به خلافت اسلامی در ایران تبدیل کنیم.