‏نمایش پست‌ها با برچسب ورزش. نمایش همه پست‌ها
‏نمایش پست‌ها با برچسب ورزش. نمایش همه پست‌ها

شنبه، تیر ۱۲، ۱۳۸۹

مارادونا هم از نفس افتاد

تیم آرژانتین در برابر ماشین جنگی و جمعی آلمان از نفس افتاد. دلم برای مارادونا سوخت. دوست داشتم تیم آرژانتین تا فینال می آمد. کمبود زانتی، کامبیاسو و ریکلمه کاملا پیدا بود. زخمی شدن ساموئل – بهترین دفاع آرژانتین – هم ضربه ای بود به تیم. آلمان بسیار زیبا، جمعی و عالی بازی کرد. مربی آلمان با تاکتیک های به جا و گردآوردن بهترین بازیکنان لیگ تیمی ساخته که یادآور ماشین جنگی آلمان در دهه هفتاد و هشتاد است. از حق نباید گذشت آلمان بهترین بود. دلم اما برای مارادونا خیلی سوخت.

برزیل علیه برزیل

گفتم که تیم منتخب دونگا شبح برزیلی که ما می شناختیم هم نیست. گویا نکبت احمدی نژاد یقه دونگا و برزیل را گرفت. هلند هم مالی نیست و فقط با کثافت کاری های وان بومول ممکن است از نعمات فیفا بهرمند شود.

پنجشنبه، تیر ۱۰، ۱۳۸۹

برزیل هم برزیل قدیم

پس از بازی برزیل با کره شمالی گفتم که این برزیل آن برزیل دوست داشتنی که طعم و بوی فوتبالش هوش را از سر دوستداران این ورزش می رباید، نیست. برزیل هیچ گاه فوتبال دفاعی بازی نکرده. برزیل هیچ وقت دست به تلف کردن وقت نزده است. برزیل را ما با خط حمله و جنگجویانش می شناسیم. تیم کنونی برزیل خط حمله شناخته شده ای ندارد. روبینهو نیمکت نشین منچستر سیتی بود و اخر سر هم او را به برزیل فرستادند. نیلمار بازیکن تیم ته جدولی است. امروز برزیل را با مدافعانش می شناسیم. لوسیو، مایکون و خوان. برزیل به سطح یک تیم دفاعی اروپایی سقوط کرده. دونگا روح تیم برزیل را کشته است. این تیم دفاعی حتی اگر جام را ببرد باز هم محبوب دلها نخواهد شد. چهار سال صبر می کنیم تا فوتبال برزیل را ببینیم، تا حمله های متوقف نشدنی بازیکنان تکنیکی را ببینیم، به جای آن دونگا و تیم نیمکت نشین ها را می بینیم. شاهد از غیب آمد و کرایف خان و پله جان هم درد دلشان را گفتند. کرایف  امروز اعلام کرد که حاضر نیست برای دیدن بازی این تیم برزیل پول بدهد. و پله هم نارضایتی خودش را از تیم دفاعی برزیل بیان کرد.

جمعه، خرداد ۲۸، ۱۳۸۹

انگلیس فریب خورد

انگلیس که در بازی اول با تیم آمریکا گاوبندی کرده بود دارد زهرش را می خورد. این دو تیم فکر کرده بودند که به راحتی اسلوانی و الجزایر را از پیش رو بر می دارند و دوتایی از گروهشان صعود می کنند. اما گویا توپ گرد بازی دیگری دارد. تیم اسلوانی که الجزایر را شکست داد، در نیمه اول که همین الان تمام شد دو گل به آمریکا زده و بازی هم در کنترلشان است. اگر مثل نیمه اول بازی کنند چند تای دیگر هم می توانند بزنند. سر انگلیس و کاپلا کلاه گشادی رفته.

پنجشنبه، خرداد ۲۷، ۱۳۸۹

آرژانتین جام را می خواهد

یاران مارادونا  چهل دقیقه دیگر نشان می دهند که جام را می خواهند یا نه. کره جنوبی چیزی برای گفتن ندارد. این همان تیمی است که ایران تا دقایق آخر بازی مقدماتی جام جهانی در خانه خودش بر او برتری داشت. بی شک آرژانتین با یک بازی تهاجمی دمار از روزگار کره در می آورد و بازی را با نتیجه خوبی خواهد برد. اگر چه نباید فراموش کنیم که توپ گرد است و در بازی های جام جهانی همیشه شگفتی هایی آفریده می شود. گفتند خرس تخم نمی گذارد، گفت یه بار دیدی خر شد و گذاشت. حالا حکایت کره جنوبیست. شاید برای مارادونا تخم گذاشتند. شاید!

چهارشنبه، خرداد ۲۶، ۱۳۸۹

اسپانیا قربانی ضد فوتبال

تیم ملی سویس با مربی خود که استاد بازی دفاعی و ضد فوتبال است توانست نزدیک به هشتادو شش دقیقه در کنار دروازه خود حمله های اسپانیا را خنثی کند. اگر چه اسپانیا نتوانست از شانس های بزرگی که داشت سود ببرد و انتظار فوتبال دوستان از این تیم بیشتر از این ها بود، اما سویس هم با سنگر گیری و اجرای ضد فوتبال توانست ساختار تیم اسپانیا را در هم بریزد و از تنها موقعیت خود برای گل زدن بهترین بهره را ببرد. شاید تیم اسپانیا به یک مسی نیاز داشت که بتواند در فاصله های کوتاه مابین دفاع ها رخنه کند و حال ضد فوتبال را بگیرد. بدتر از همه روی آوردن اسپانیا به توپ های بلند بعد از ورود تورز و ناواس بود. این بار باز هم دفاع های بلند قد سویسی بودند که سربلند از درگیری های هوایی بیرون آمدند. امیدوارم که پیروزی ضد فوتبال آن را به مدی در دنیای فوتبال تبدیل نکند. آن وقت باید فوتبال دوستان برای دیدن سرعت و حرکت به دیدن مسابقات بسکتبال و هاکی روی یخ بروند. حیف شد.

شبح برزیل

راستش را بخواهید دوست داشتم امشب برزیل بازی را می باخت ( که البته به نوعی باخت). نخست این که دونگا مربی برزیل آدمی خودخواه و ترسو است که تیم حمله ای برزیل را به تیمی دفاعی و اروپایی مبدل کرده. دوم نیاوردن رونالدینهو و مارسلو که از بهترین های این فصل فوتبال اروپا بودند و پر کردن جای آن ها با نیمکت نشینانی چون روبینهو و الانو خشم تمام دوستداران فوتبال را برانگیخته است. سوم را هم که خودتان شاهد بودید: بازی بسیار ضعیف و ناتوانی در حمله به کره شمالی که چیزیست در حد ایران و عربستان و بحرین و امثالهم. این تیم شبح آن برزیلی است که ما می شناسیم و فکر نمی کنم به جایی برسد.

با تمام نفرتی که از دیکتاتورهای چون خانواده کیم ایل ها و خامنه ای ها دارم، اما دلم می خواست که کره شمالی روی برزیل دونگا را کم می کرد. نخست این که در این چند روز توپخانه تبلیغاتی غرب از این تیم هیولا ساخته بود. در حالی که این بیچاره ها هم مثل تمام مردمان دیگر دوست داشتند برای مردم و کشورشان افتخار آفرینی کنند و این هیچ ربطی به دیکتاتورها ندارد. دوم این که چرا وقتی به ما آسیایی ها یا آفریقایی که می رسند فوتبال را با سیاست در هم می آمیزند و هر چوری دلشان خواست از آن نتیجه می گیرند اما نوبت خودشان که می شود لال می شوند؟ اگر چه فوتبال ادامه سیاست در زمینی دیگر است، اما چرا همیشه به ضرر ضعیف ترها؟

به خاطر مارادونا هم که شده دوست دارم آرژانتین قهرمان این جام شود، اگر چه می دانم که مارادونا هم در کمال خونسردی زانتی عزیز را حذف کرد.

جمعه، بهمن ۰۲، ۱۳۸۸

تراختور هم میلانه هم بارسلونه هم برزیله

هم میهن آذربایجانی. تاریخ درد ما مشترکه. حکومت اسلامی برای بازماندن در اریکه ی قدرت همه ی ما ایرانی ها را زیر نعلین هایش پایمال می کند. بیست و دو بهمن روز پایان دادن به سی سال ستم و آزار است. نگذاریم به بهانه های زبانی، مذهبی و یا فوتبالی ما را از هم جدا کنند. تراختور از تمام تیم های دنیا سرتر و بزرگ تر است، اما امروز روز این جدایی ها نیست. نه تراختور و نه پرسپولیس هیچ کدام ارزشی برای  حکومت اسلامی ندارند. این هیاهوی بسیار در اطراف فوتبال هیچ سودی برای مردم ما که در خط مقدم جبهه آزادی ایستاده اند ندارد. چشم هایمان را باز کنیم که مابین ما تفرقه نیاندازند. دیگر وقت آن است که تبریز نه برای تراختور که برای رهایی ایران از چنگ ولایت فقیه به خیابان ها سرازیر شود. وقت برای کل کل کردن و کورکوری خواندن بسیار است. با بودن این حکومت تراختور به هیچ جایی نمی رسد. این ها اگر در قدرت بمانند سر تراختور را زیر آب می کنند. یادتان هست که این ها چه بلایی سر تیم ملی و تیم های خوب ایران آوردند. با همبستگی مسابقات فوتبال را به صحنه  اعتراض علیه حکومت تبدیل کنیم.

تراختور می رزمد     خامنه ای می لرزد

سه‌شنبه، اردیبهشت ۰۸، ۱۳۸۸

مایلی کهن: من یک ابله هستم.

مایلی کهن یک مکتبی و مومن خالص است. فرزند خلف انقلاب اسلامی. مردی پاک و بی گناه که می بایست در سرزمین پاکان ( پاکستان شاید) به دنیا می آمد. البته به همت حکومت اسلامی، ایران دارد یواش یواش در پاکستان غرق می شود. مایلی کهن حقیقت را می گوید : فوتبال به چه درد کشور اسلامی می خورد؟ در صدر اسلام کسی فوتبال بازی نمی کرد. او درست می گوید که فهم مسئولان فوتبال حکومتی از گروهبان قندعلی هم کمتر است. مایلی کهن مکتبی است. او چون شهامت قطبی را ندارد، مثل خداداد به او پرخاش می کند و همان تهمت ها را نثار قطبی می کند. انتشار نامه های سرگشاده پی در پی به نوعی فرار از مسئولیتی بود که فدراسیون رشوه خوار و مکتبی به او واگذار کرده بود. مایلی کهن خیلی کهنه است و چیزی از فوتبال روز نمی داند. اطلاعات او مربوط به بیست سال پیش  و در همان سطح تیم های محلی است. این اطلاعات هیچ گاه به دانش ارتقا پیدا نکرده. فوتبال هم مثل همه رشته های ورزشی احتیاج به دانش مدرن دارد. از روی توضیح المسائل و یا تفسیر و تاویل متون دینی نمی شود ساختار بازی را طراحی کرد. سطح مربی گری مایلی کهن در حد تیم های دسته دوم ایران هم نیست.  علی دایی به هر رو تجربه بازی در تیم های بزرگ و با مربی های دانش آموخته را داشت. مشکل ناموفق ماندن او در این بود که هم می خواست فوتبال مدرن بازی کند و هم نقش مایلی کهن را در توسل به استخاره و دعا و تسبیح انداختن ایفا نماید. علی دایی دست کم برای خودش ارزش قائل بود و کنار رفت بی آن که چیزی بگوید. مایلی کهن چه پیش از گزینش – که همواره حال علی دایی را می گرفت – و چه پس از آن،  سرگرم وراجی و حال بگیری غیر مکتبی هاست. حالا هم گیر داده به قطبی. مایلی کهن با این که می داند تهمت آمریکایی زدن به قطبی و او را عامل خارجی خواندن می تواند به قیمت سنگینی برای قطبی تمام شود اما این کار را می کند. حسادت و کینه ورزی عادت ملی شده. یک نگاه عمیق به جامعه امروز ما بیاندازید. به جز دروغ، فریب، و کلاه برداری و حسادت و کینه چیزی دیگری می بینید؟ جامعه واقعا اسلامی شده. مایلی کهن، علی دایی و خداداد عزیزی و بسیاری دیگر ، محصولات این جامعه هستند. این جماعت حتی تحمل انتقاد های ساده و سطحی فردوسی پور برنامه نود را ندارند. عادت زشت ولایت فقیه گری به این ها هم سرایت کرده. تا دری به تخته می خورد آقایان بیانیه می دهند. مایلی کهن آش را آن قدر شور کرد که صدای ولایت فقیه فوتبال هم درآمد. امثال مایلی کهن هیچ چیزی بیشتر از گروهبان قندعلی ندارند، اما با تحقیر و توهین به دیگران برای خودشان اعتبار می جویند. متاسفانه در جامعه امروز ما اینها گل های سرسبدند. در فوتبال این آقاست و در فیلم و هنر هم مسعود ده نمکی. 

شنبه، اردیبهشت ۰۵، ۱۳۸۸

عزیز خدا! ریدی

این خداداد عزیزی چه عربده ای می کشد. از روی حسادت و کینه ملی است یا برای احمدی نژاد خودشیرینی می کند؟ شاید انتظار داشته که به جای دایی و مایلی کهن او را سرمربی تیم ملی بکنند. این حرف هایش جز آدم فروشی چیز دیگری نیست. شاید قوه قضاییه عدل اسلامی قطبی را بگیرد بیندازد وردست رکسانا صابری. خبرچینی و پشت هم اندازی به این زشتی نوبر است. ریدی آقای خداداد. ریدی!

پنجشنبه، اردیبهشت ۰۳، ۱۳۸۸

قطبی و فرهنگ فوتبال ما

 

قطبی سر مربی تیم ملی شد. تیمی که نتوانست عربستان را در خانه خودش متوقف کند. تیمی که علی دایی می خواست با استخاره و تسبیح انداختن به جام جهانی ببرد. تیمی که مایلی کهن آمده بود تا آن را پاکسازی کند و افراد مومن و نماز خوان را جایگزین زلفی ها نماید. قطبی نه می تواند معجزه کند و نه می تواند از پس مافیای آشکار و پنهان فوتبال ما برآید. قطبی بی شک کار سختی در پیش روی دارد. هم باید با بازیکنانی که خودشان را آقا بالاسر فوتبال می دانند و هم با باندهای مافیایی فوتبال به چالش برخیزد. این ها نخواهند گذاشت که او کار خودش را بکند.

قطبی آدم بافرهنگیست. تجربه فوتبال اروپایی را دارد و با مربیان بزرگی کار کرده است. اگر دم و دستگاه دولتی و فدراسیون گوش به فرمان بگذارند او توانایی دگرگونی فوتبال مریض ما را دارد، اما باید دید تا چه حد می تواند مرزشکنی بکند و از خط قرمز این جماعت بگذرد. انتخاب قطبی زیر فشار افکار عمومی و به ویژه تاثیر اعتراض وب لاگ نویسان به انتخاب مایلی کهن صورت گرفته، وگر نه بسیاری از دست اندرکاران مافیای فوتبال چشم دیدن او را ندارند. قطبی آدم بافرهنگیست. او می تواند فرهنگ فوتبال ما را دگرگون کند. قطبی در طول دوران مربی گری خود در ایران هیچ گاه به تیم ها و مربی حریف بی احترامی نکرد. هیچ گاه گناه باخت تیمش را به گردن داور نینداخت. اگر قطبی بتواند این فرهنگ را در میان بازیکنان رواج دهد خود گام بزرگی در فوتبال ماست. او دنبال فوتبالیستی می گردد که بتواند جنگنده بازی کند. نمازخوان و روزه گیر بدرد کار او نمی خورد. باید ماند و دید که وزنه او سنگین تر است یا مافیای بی اخلاق و ضد فوتبال ما.

پنجشنبه، اردیبهشت ۱۳، ۱۳۸۶

میلان


میلان را عشق است. خوشم آمد روی این انگلیسی های پرمدعای تو خالی را کم کردند. میلان است دیگر. پیرمردانی که فوتبال را چنان با دقت و نظم بازی می کنند که تماشاگر حظ وافر می برد. دوست داران فوتبال می دانند چه دارم می گویم. با امید کم کردن روی لیورپول در آتن.

دوشنبه، تیر ۱۹، ۱۳۸۵

پایان

ایتالیا جام را برد . نوش جانشان . مربی برجسته ، برنامه ریزی درست و بازیکنان ورزیده و آزمون دیده نتیجه اش همین می شود. درست مثل 82 . من حدس می زدم که ایتالیا و آرژانتین فینال را بازی کنند، اما از شانس بد آرژانتین و بازی مقابل میزبان این گمان به باد رفت.
سال 82 تیم ملی ایتالیا زیر بمباران رسانه ها به همبستگی بی نظیر رسید و جام را برد. امسال هم بمباران بود. سال 82 جامعه کاتولیکی به دنبال بازیکنان همجنس گرا در تیم ملی بود و این را ننگی برای جامعه ایتالیا می پنداشت. امسال قضیه رشوه خواری ها و دوز و کلک های باشگاه هایی چون یوه نتوس و میلان و لازیو و فیکس کردن بازی ها و قمار و مافیا و.. بود. باز هم تاریخ تکرار شد. این باراما برای به فراموشی خواندن مردم و به زیر لحاف سراندن آبروی از دست رفته.
بگذریم. حقشان بود. غم انگیزترین اما، زیدان بود که در حقیقت نام واقعیش یزید است. چه بد تمام کرد. درست مثل مارادونا در اوج محبوبیت با سر افکنده. امیدوارم که فوتبال دوستان هیچگاه شعبده بازی های او در زمین و اعتباری را که او به فوتبال زیبا و دیدنی بخشیده فراموش نکنند.
بازار فوتبال در میان وب لاگ نویسان داغ بود. اما من کمتر به کسانی برخوردم که فوتبال بخشی از زندگی آنهاست و با آن میزیند. جالب ترین ها برایم کسانی هستند که تنها در طول جام جهانی به فوتبال علاقه نشان می دهند و پس از آن هم که فراموش می شود. بدتر از همه آنهایی بودند که دیگران را به مسخره می گیرند و از اینکه به تماشای فوتبال می نشینند، آنها را ابله تصور می کنند. خودبزرگ بینی جنون واری که هنوز نه چیزی درباره فوتبال می داند و نه از اهمیت آن چیزی آموخته است. چه به خواهیم چه نخواهیم فوتبال بخشی از زندگی ما شده است .

پنجشنبه، تیر ۱۵، ۱۳۸۵

جام جهانی 16

پس از باخت غم انگیز برزیل و آرژانتین، جام جهانی به جام ملت های اروپا مبدل شد. فرانسه که با سختی از سد تیم های ضعیفی چون سویس و توگو گذشته بود، با بازگشت شگفت انگیزی اسپانیا را به زانو در آورد و برزیل و پرتقال را به خانه فرستاد. ایتالیا هم دست کمی از فرانسه نداشت. پس از بازی ایتالیا با آمریکا کسی فکر نمی کرد که این تیم لنگان لنگان خود را تا فینال بالا بکشد. البته پیشتر گفته بودم که هرگاه ایتالیا زیر فشار رسانه های همگانی قرار می گیرد، تیمش یک دست تر و همبسته تر می شود. آنها هم جزو شگفتی های این جام بودند و مثل فرانسوی ها شایسته قهرمانی هستند. برای من هیچ فرقی ندارد که کدام یک پیروز می شوند. اگر فرانسه ببرد که تاثیر مثبتی در مبارزه با نژاد پرستی دارد و برد ایتالیا هم می تواند اندکی آب روی از دست رفته فوتبال این کشور را بدان باز گرداند.
خوش ترین خاطره من از جام بیرون رفتن استرالیا و انگلیس از جام بود و بدترین آن هم شکست نه چندان آبرومندانه برزیل و آرژانتین بود.
بهترین هایم این ها بودند:
- بازی غنا و چک
-خط حمله آرژانتین که پکرمن آن را در برابر آلمان نابود کرد
- آندرانیک تیموریان
- دفاع پولادین ایتالیا و فرانسه
- تماشاگران که دوستی ملت ها را به بهترین شکل به نمایش گذاشتند.
- برنامه ریزی بسیار خوب آلمانی ها و به ویژه تبلیغات آنها علیه نژادپرستی در میدان های فوتبال

جمعه، تیر ۰۹، ۱۳۸۵

جام جهانی 15

من که از حیرت درمانده ام. به راستی این چه مسخره ای بود. داورو و فیفا و پکرمن با همکاری یکدیگر آرژانتین را حذف و میزبان را بالا کشاندند. چه مربی احمقی فرمانده تیم را بیرون می برد و کامبیاسو را جایگزینش می کند. یا مسی را می نشاند روی نیمکت و کروز لندهور را می آورد توی بازی. من گفته بودم که آرژانتین شانسی ندارد چرا که بازی را پیش از آغاز باخته بود. این نخستین شاهکار مافیای فوتبال نبوده ، آخرینش هم نخواهد بود.

چهارشنبه، تیر ۰۷، ۱۳۸۵

جام جهانی 14

غنا رفت و امیدهای قاره رنج و اندوه به خاکستر مبدل شد. برزیل با بازی نه چندان خوب خود و به لطف داوران چشم خورده توانست غنا را حذف کند. باور کنید رونالدینهو - مرد دویست میلیون دلاری - به اندازه علی دایی هم بازی نکرد. خوش بختانه دفاع برزیل توانست این تیم را از حذف شدن های زودهنگام نجات دهد. قاره آفریقا باید روی بازی تیمی و نظم و دیسپلین بیشتر از این کار کند. آتها تکنیک و قدرت بدنی را دارند ، اما تیمی بازی نمی کنند. دیروز نزدیک به پانزده شوت از راه دور به دروازه برزیل شلیک کردند، اگر این توپ ها را با بازی گروهی جلوتر می کشاندند بی شک دروازه برزیل را در هم می ریختند.
دلم برای اسپانیا سوخت. تیمی پر سرعت و جوان اما کم تجربه و سربه هوا. اسپانیا تا بوده و بوده همینگونه پیش آمده . می آید تا چند قدمی فینال بعد حذف می شود . مثل روسیه. البته موذیگری فرانسوی بر خامی و جوانی اسپانیا پیروز شد. شاید هم سرنوشت این بود که فرانسه بیاید و باز هم برزیل را حذف کند و یا برزیل انتقام 98 را از آنها بگیرد. البته این برزیلی که من دیده ام بیشتر به فکر بازی های تبلیغاتی و جنجال های مطبوعاتی اند تا بازپس گیری افتخار از دست رفته. هر چه باشد همه بازیکنانش جای گرم و نرمی در بهترین باشگاه های دنیا دارند و به تخم شان هم نیست که پس از جام جهانی چه به سرشان خواهد آمد. نزدیک به ده میلیون نفر در سراسر دنیا روزانه از صنعت فوتبال دارند نان می خورند. تیم برزیل هم سر آنها.

دوشنبه، تیر ۰۵، ۱۳۸۵

جام جهانی 13

هوررررا . استرالیای مزخرف که تا هم اینجا هم با موذی گری پیش آمده بود از جام حذف شد. این تیم که با ریختن پول زیادی جلوی هیدینگ مربی هلندی و با کپی کردن سبک انگلیسی آمده بود که قدرت استرالیایی ها را در عرصه فوتبال عرضه کند، خوش بختانه حذف شد. ایتالیایی ها با همان تیم ضعیف و ده نفره اشان نشان دادند که استرالیا حرفی برای گفتن در این زمینه ندارد.
بعد از بازی مکزیک با آرژانتین و بازی نافوتبالانه پرتقال و هلند ففهمیدم که دفاع بدبخت ما چه مرارتی کشیده اند.آن هم زمانی که این تیم ها سرحال تر بودند.
در همان آغاز بازی ها گفته بودم که تا کنون این جام پانزده بار بین تیم های آرژانتین، انگلیس، برزیل، آلمان، فرانسه دست به دست شده و فکر نمی کنم این بار هم جای دوری برود.تا حالا همه این تیم ها بالا آمده اند و همگی هم به فینال چشم دوخته اند. هم چنین گفتم که آرژانتین را فینالیست می دانم ، اگر چه در مقابل مکزیک ضعیف ظاهر شدند. بعید نیست که آلمان و یا ایتالیا فینال را با آرژانتین برگزار کنند و یا شاید هم برزیل و آرژانتین.
ایده آل برزیل و آرژانتین است ، اگر که اروپایی ها از نفوذ خودشان بر روی داورها سوء استفاده نبرند که بسیار برده اند. تا ببینیم چه می شود.

جمعه، تیر ۰۲، ۱۳۸۵

جام جهانی 12

ایران با دو باخت و یک مساوی بسیار ضعیف از جام بیرون رفت. جالب این است که تیم ملی آمریکا هم تقریبا با همان نتایج ایران از جام حذف شد. البته آمریکایی ها از ما بهتر بودند و بهتر هم بازی کردند. نه احمدی نژاد توانست از نتایج این بازی ها استفاده سیاسی ببرد و نه بوش.
برزیل در دو بازی نخست خود ضعیف ظاهر شد و در قد و قامت تبلیغاتی که برای آنها شده بود ، نبودند. در بازی آخرشان با ژاپن خسته و بریده نمایش بهتری از فوتبال برزیلی ارائه دادند.
بازیکنان مشهور و بزرگ آن قدر به فکر قرتی بازی ها تبلیغاتی و اندوختن پول و شهرت اند که چیز دندان گیری از آنها ندیدیم . متاسفانه پول و سیاست های مافیایی در فوتبال جهان روح زیبای این بازی را مثل خوره می خورد و آن را از درون تهی می کند.
در بعضی از بازی ها گاوبندی داوران و سران فیفا به خوبی دیده می شود.
از بالا آمدن استرالیا بسیار خشمگین و عصبانی ام . این تیم واقعا مایه شرمساری فوتبال است. البته به لطف همکاری های این کشور در اشغال عراق و افغانستان و کثافت کاری های آنها در این بازی ها تیم را بالا کشاندند. وای به حال آسیایی های بدبخت که از این پس یکی از سهمیه هایشان را باید دو دستی تقدیم این لاشخورها کنند. آن وقت بگویید سیاست ربطی به فوتبال ندارد.
پشتیبانی احمدی نژاد و رد کردن بازیکنان تیم ملی از زیر قرآن این تیم را به بدترین تیم جام تبدیل کرد. هم عمر به علی و دائیش گل زد و هم علی دائیش به رئیس جمهور.
آرژانتین را عشق است که با تیم دومش هلندی ها را به بازی گرفته بود. کاش مارادونا بگذارد که این مسی بیچاره زندگی عادیش را بکند و به سرنوشت خودش دچارش نکند.

شنبه، خرداد ۲۷، ۱۳۸۵

ایران: پایان جام

ایران امروز خوب بود. در برابر نایب اروپا ایستادیم. علی کریمی باید با خطیبی در همان نیمه اول تعویض می شد. اگر با این تیم و بازی امروز به مصاف مکزیک رفته بودیم ، شاید می توانستیم نتیجه بهتری بگیریم. ایران باید مثل دو جام گذشته خداحافظی زودرسی را با جام داشته باشد. آنگولا هم جنگنده و مدعی با ما بازی خواهد کرد. آنها به سه امتیاز نیاز دارند. ایران باید با تیم نیمه دوم خود به پیکار با آنگولا برود. دست کم آبرومندانه از جام بیرون برویم نه مثل صربستان. اما من چشمم آب نمی خورد. تا حکومت اسلامی بر مردم و میهن فلاکت زده ما سوار است ورزش ما وضعیتی بهتر از این نخواهد داشت. دوره بعد بالا آمدن از آسیا هم سخت تر خواهد شد. استرالیا هم آمده تا سهمیه همیشگی آسیا شود و شانس ما را کمتر و کمتر کند.

جام جهانی 10

شنبه روز سختی برای تیم ما خواهد بود. تیم ملی بیمار است و از همان دردی رنج می برد که کشورمان بیش از یک ربع قرن از آن رنج برده است. این تیم پیش از وارد شدن به میدان روحیه اش را با دستورات دست اندرکاران حزب الهی حاکم بر ورزش خراب کرده اند. از چنین تیمی چه انتظاری می شود داشت. بهترین مربی دنیا هم نمی تواند درد آن را دوا کند. باز هم باید بر آنها درود فرستاد که تا این مرحله پیش آمده اند.
تیم ملی بازتاب جامعه در هم ریخته ماست. کشوری که روی گنج خوابیده -و روزانه میلیونها دلار درآمد نفتش به جیب های پرنشدنی حاکمانش سرازیر می شود - توانش از فقیرترین کشورهای آفریقا کمتر، اما ادعاهایش گوش فلک کر می کند.
گذشتن از سد پرتقال کار دشواریست، اما ناممکن نیست. متاسفانه مربی ما هنوز برنامه ای برای مقابله با پرتقال ندارد. شاید احساسش را نسبت به تیم ملی از دست داده است. او از دست حزب الله ورزش و رسانه ها به تنگ آمده است. مربی که قدرت نداشته باشد، مشکل بتولند تیمی - آن هم در این سطح - را رهبری کند. او حتی اختیار کنار گذاشتن بازیکنان سفارشی را ندارد.
تنها شعبده ای می تواند تیم ایران را از چنگال پرتقال برهاند. فراموش نکنیم که در فوتبال همواره رخدادهای شگفت انگیزی روی می دهد. شاید تیم ما هم بتواند شگفتی بیآفریند. شاید. کسی چه می داند؟