بدان که زنان را چندین روزه می باشد که به آن روزه به مطلب خود می رسند.
اول روزه ی مرتضی علی، و آداب آن این است که باید حرف نزند و از جهت افطار به خانه ها رفته گدایی کند. به این نحو که به در خانه ها قاشق بزند و با دست در نکوبد و از وجه گدایی برنج وخرما بخرد، و در وقت عصر پابرهنه از همان اجناس گدایی چلوئی طبخ کرده و شب به آن ها افطار کند. کلثوم ننه و باجی یاسمن را اعتقاد آن است که قاشق را به غربال بزند و این احوط می باشد، و دده بزم آرا گفته اولی آن است که روزه را روز دوشنبه بگیرد و این قول اقوی است.
در روزه هفدهم ماه رجب و آن تا ظهر است و ظهر باید افطار به قند و کنجد کند. و بی بی شاه زینب گفته که کنجد و قند از پول گدایی گرفته شود. سوم ایضا روزه ی مرتضی علی است، و آداب آن این است که از هفت خانه آب چاه بیاورد و با آن آب افطار کند و دو رکعت نماز نیز بگذارد. و بی بی شاه زینب گفته که باید از وجه گدایی یک شمع و یک کوزه بگیرد، کلثوم ننه شمع را مستحب می داند و این مسئله در وجوب و استحباب اختلافی دارد، و خاله جان آقا گفته که این روز را دختر نذر کند و بگیرد که به شوهر برود... و بی بی شاه زینب و دده بزم آرا و کلثوم ننه گفته اند که از جهت گشادن بخت دختران و زود به شوهر رفتن ایشان به منار مشهور کون برنجی رفته بگویند:
ای منار کون برنجی
حرفیت می زنم ز من نرنجی
میون من دسته می خواد
مرد کمر بسته می خواد
بعضی بر آنند که باید گردکانی را روی پله گذارد و با مقعد خود بشکند و کلثوم ننه می گوید که باید با طرف راست مقعد بشکند و ایضا کلثوم ننه گفته که اگر دختر سرین پرگوشت داشته باشد و نتواند گردکان را بشکند، باید تخته بر روی گردکان گذارد و مقعد خود را بر تخته زند که به استعانت تخته گردکان را بشکند و این خالی از قوه نیست.
از کتاب کلثوم ننه
آقا جمال خوانساری
جمعه، مهر ۲۱، ۱۳۸۵
یکشنبه، مهر ۱۶، ۱۳۸۵
مختاربی بی
نامش مختار بی بی است و در روستای کوچکی در پنج آب پاکستان زندگی می کند. این زن که سواد خواندن و نوشتن هم ندارد ، چهره شناخته شده نابرابری و پایمالی حقوق زن در جهان اسلامی شده است. در فوریه سال 2002 به دستور ملا و دیگر بزرگان روستا در حضور ملت غیور و شهیدپرور مورد تجاوز جمعی قرار گرفت. جرمش این بود که برادرش با دختر خان روستا نرد عاشقی زده بود. این شیرزن پس از آن رخداد دردناک تصمیم می گیرد که به دادگاه شکایت کند. با کمک یکی از خبرنگاران با وجدان پاکستانی موضوع را به سازمان های دفاع از حقوق بشر و زنان می کشانند. پس بین المللی شدن مسئله مشرف رئیس جمهور پاکستان دستور بر پایی دادگاه را می دهد. داستان دادگاه چند سال است که ادامه دارد و در اثر فشار مراکز مذهبی هنوز به هیچ جایی نرسیده و کسی را هم محکوم نکرده است. تنها کاری که دادگاه انجام داده گرفتن غرامت سنگینی از بزرگان روستا است که مختار بی بی هم آنها را خرج برپایی مدرسه ای در روستا کرده است. او می گوید : « من این مدرسه را ساخته ام چون می دانم تنها دانش آموختن می تواند ریشه تجاوزات متعددی را که روزانه در اطراف من رخ می دهند، بخشکاند.»
بی بی خودش نمی تواند به نویسد و به خواند. یکی از خبرنگاران بی.بی.سی برای او وب لاگی ساخته است و حرف های او را پس از پیاده کردن از روی نوار در وب لاگ او به زبان اردو منتشر می کند. وب لاگ او خواننده بسیاری دارد. هر چند بسیاری فکر می کنند که وب لاگ او آب روی پاکستانی ها را در جهان می برد ، اما زنان با چشم مثبتی به کارهای او می نگرند.
بی بی خودش نمی تواند به نویسد و به خواند. یکی از خبرنگاران بی.بی.سی برای او وب لاگی ساخته است و حرف های او را پس از پیاده کردن از روی نوار در وب لاگ او به زبان اردو منتشر می کند. وب لاگ او خواننده بسیاری دارد. هر چند بسیاری فکر می کنند که وب لاگ او آب روی پاکستانی ها را در جهان می برد ، اما زنان با چشم مثبتی به کارهای او می نگرند.
جمعه، مهر ۱۴، ۱۳۸۵
زاکینتوس
دیرگاهی ست که نیستم. بودن یا نبودن من صد البته چتدان اثری در گردش روزگار ندارد، اما برای دوستان و آشنایانی که سری به این جا می زنند به گویم که رفته بودم به جزیره زاکینتوس در یونان. جزیره ای افسانه ای و بهشت گونه در میانه دریای ایونیان ( نام کشور یونان هم از این دریا در زبان ما به جا مانده ). جای دوستان خالی سرو ته جزیره را در سه هفته به هم آوردم. کهن دوستی که در آن جزیره زنده گی می کند ، ما را به آن سرزمین رویایی دعوت کرده بود. در این جزیره که 45000 نفر زندگی می کند، در ماه های اردیبهشت تا مهر هم زمان نزدیک به 2000000 نفر توریست می آیند و می روند. چند ساحل زیبا با صدها هتل و رستوران، ویژه طبقه متوسط اروپا که می آیند می خورند و می نوشند و آفتاب می گیرند و حال می کنند و می روند. به گفته دوستم 80% توریست ها هم از انگلیس می آیند. البته من توریست های اروپای شرقی به ویژه روسی زیاد دیدم. به سرو پوزه شان می خورد که از این نوکیسه گانی باشند که تکه ای گوشت از مراسم قربانی کردن سوسیالیسم سابقا موجود گیرشان آمده و حالا این جوری خرجش می کنند. اهالی اسکاندیناوی هم زیاد بودند، مردمانی آرام و بسیار محافظه کار بر عکس انگلیسی ها که گویا همه هواداران خشونت گرای فوتبال انگلیسی بودند. شناخت انگلیسی ها هم زیاد سخت نبود ، از بچه یک ساله تا پیرمرد صد ساله همه یک خال کوبی داشتند. برخی از آنها از در باسن مبارک تا فرق کله اشان خال کوبی بود. من هم می خواستم یک عدد چه گوارای عزیز بزنم روی بازوی ستبرم ، اما به احترام او نزدم. خلاصه چشمتان روز بد نبیند جزیره در اشغال انگلیسی ها بود. رفتم کافه نت که چیزی بنویسم دیدم با آن اینترنت دیزلی که قربان اینترنت ایران خودمان می رود، باید پول یک سال حقوقم را بدهم که چند ساعت بنشینم و تازه تخته کلید فارسی را پیدا کنم. این جزیره زیبا بسیار زلزله خیز است. یک بار گویا در دهه پنجاه با خاک یکسان شده است. تا آن جا بودم دو زلزله خفیف را تجربه کردم. دوستم می گفت در ماه آپریل تقریبا هر روز زمین لرزه را داریم. مردن در کنار آن ساحل های سحرانگیز و آن طبیعت شنگرف به زندگی اگر چه کوتاه هم باشد می ارزد. رنگ هایی بر آب های این جزیره دیدم که هیچ گاه در عمرم ندیده بودم. سبزی شگفت آور و آبی ای که نامی برایش ندارم. در بدنه کوه هایی که جزیزه را در آغوش گرفته اند بر اثر موج کوبی های مداوم غارها و شکاف هایی درست شده که به استخرهای سرباز و طبیعی مبدل شده اند. با آب هایی به زلالی اشک که ته دریا را می شود دید. لذت شنا و شیرجه رفتن از روی سنگ ها در این جا به صد برابر می رسد. آبجوی تگری ، آب و آفتاب. مرگ می خوای برو دبی.



دوشنبه، شهریور ۱۳، ۱۳۸۵
دفاع درخشان از ستمگر
رامین چهانبگلو تا از زندان بیرون آمد رفت نشست توی دفتر ایسنا و گفت که اشتباه کرده است و راه کج رفته و کارکنان مومن و خدا جوی اوین راه راست را به او نمایانده اند.اپوزیسیون بیکار هم نه گذاشت این ور و نه گذاشت آن ور و بنده به راه راست هدایت شده را زیر چماق کلماتش گرفت. تنها تنی چند بودند که جای ظالم را با مظلوم عوض نکردند. تجربه روزگار و زندگی زیر سایه حکومت خدایی به هر بچه مدرسه ای آموخته که رفتن به اوین چندان هم ساده نیست که آقای حسین درخشان تصور می کنند. به قول استاد دانشگاه اوین لاجوردی ، پیچ اوین خاصیت مغناطیسی و هیپنوتیسمی دارد. از آن جا که رد شدی خود به خود زبانت باز می شود و هرچه استادان اوین بخواهند از دهانت بیرون می زند. اگر بخواهی سر بزرگی کنی و تاب بیاوری که جایت یا در خاوران است و یا باید سالهای عمرت را با درد و رنج در پشت میله ها سر کنی. بعضی آدم ها هستند که تاب شکنجه را ندارند. زندگی را دوست دارند و یا نمی خواهند طعمه آدم خواران شوند. این حق طبیعی هر انسانی است. چه کسی به این جلادان اجازه داده که روشنفکران را دستگیر کنند و با شکنجه و تحقیر از آنها بخواهند به چیزی که نیستند اعتراف کنند. من از لابلای خط های سفید و نانوشته مصاحبه رامین می توانم شکلک درآوردن او را به حکومت اسلامی ببینم. این جمله رامین به ما چه می گوید:« كار من كار فكري و تحقيقي است. خصوصا وقتي آدم از زندان خارج ميشود يا در شرايط سختي بوده عملا روحش آسيب ديده است دلش ميخواهد كه آرامش داشته باشد. بنابراين اينكه آدم ترجيحا با انتخاب خودش صحبت كند، راضيتر است تا اينكه با تماسهاي مكرر بخواهند به زور با ديگر رسانهها حرف بزند.» آخر آدمی که هیچ تهدیدی بالای سرش نباشد چرا باید به زور با دیگر رسانه ها حرف بزند. دست کم توانسته مابین کیهان شریعتمداری و ایسنا دومی را انتخاب کند. مسخره تر از همه این است که در این میانه حسین درخشان دست خودش را رو می کند و کاسه داغ تر از آش می شود و پا می گذارد جای پای حسین شریعتمداری. البته این نخستین بار نیست که ایشان اپوزیسیون رژیم را احمق و ابله خطاب می کند و به دفاع آتشین از حکومت ولایت فقیه بر می خیزد و هر مخالفی را با بوش هم خط می داند.
رامین جهانبگلو اندیش مند و فیلسوفی مردم دوست و میهن پرست است. او با تهدید و ارعاب مجبور به اعترافات حکومت پسند شده است. مردمی که به دنبال شهید و قهرمان نباشند می دانند که این نخستین اعتراف ساختگی نیست و آخرین هم نخواهد بود. اپوزیسیون باید از تجربه های تلخ گذشته بیاموزد و جایگاه ظالم و ستمگر را با مظلوم شکنجه شده عوضی نگیرد. در برابر دیکتاتوری و استبداد و زندان و شکنجه از حرمت مظلومان دفاع کنیم و تهمت ناروا بر آنها نبدیم . اگر روزی رامین جهانبگلو و دیگرانی که به زور وادار به اعترافات ساختگی شده اند، در فضایی آزاد و انسانی آن اعترافات را ساختگی ندانستند ، آن گاه می شود از آنها فاصله گرفت و محکوم اشان کرد.
رامین جهانبگلو اندیش مند و فیلسوفی مردم دوست و میهن پرست است. او با تهدید و ارعاب مجبور به اعترافات حکومت پسند شده است. مردمی که به دنبال شهید و قهرمان نباشند می دانند که این نخستین اعتراف ساختگی نیست و آخرین هم نخواهد بود. اپوزیسیون باید از تجربه های تلخ گذشته بیاموزد و جایگاه ظالم و ستمگر را با مظلوم شکنجه شده عوضی نگیرد. در برابر دیکتاتوری و استبداد و زندان و شکنجه از حرمت مظلومان دفاع کنیم و تهمت ناروا بر آنها نبدیم . اگر روزی رامین جهانبگلو و دیگرانی که به زور وادار به اعترافات ساختگی شده اند، در فضایی آزاد و انسانی آن اعترافات را ساختگی ندانستند ، آن گاه می شود از آنها فاصله گرفت و محکوم اشان کرد.
اشتراک در:
پستها (Atom)