شنبه، دی ۲۳، ۱۳۸۵
امام زاده ها
با چند نفر از رفقا رفته بودیم کوه. درجایی دور افتاده در بالای قله یی چشممان به بنایی نیمه ویران خورد که فلاکت از سر و رویش می بارید. از دوستی که مال آن منطقه بود پرسیدیم که این چه بنایی است؟ گفت : امام زاده است. گویا زیاد خیر وبرکتی نصیب اهالی نکرده ، کسی هم سراغش نمی آید. راه هم که خیلی دور است. پرسیدم راستی چرا این امام زاده ها یا در بالای کوه ها و یا در مکان های پرت خیمه مردن زده اند؟ دوستی که پیشترها مذهبی بود اما حالا عطایش را به لقایش بخشیده گفت : چرا ندارد. این ها مثل همین آخوندهای خودمان این قدر به ملت ظلم کرده اند که هنگام شورش های مردمی در می رفته اند و به مکان های پرت می رفته اند و همانجا هم می مرده اند. سپس ترها که اوضاع آرامش پیدا می کرده شیادان ( مثل همین آخوندهای خودمان ) آنها را علم می کرده اند و از قبالشان نان می خورده و می خورند. خندیدیم . استدلال جالبی بود. اما نمی دانم چرا باز هم گوسفندان برای چرا به این امام زاده ها می روند.
چهارشنبه، دی ۲۰، ۱۳۸۵
آروغ ملی
دیشب فیلم یک بوس کوچولوی فرمان آرا را دیدم. درباره آن تنها می توانم بگویم حیف وقت. فیلم بسیار بدی بود. نمی دانم فرمان آرا با ساختن این فیلم چه می خواسته بگوید. انتقام گیری از ابراهیم گلستان؟ یا نقد خودش و یا دودوزه بازی در آوردن و نقش قرباتی بازی کردن. هر چه هست ابراهیم گلستان در کانون فیلم است و دراز کردن و شلاق زدن او حرف اول را می زند. انتقام یک روشنفکر خارجه نشسته از روشنفکر خارجه نشین دیگر. گویا خارجه نشینی روح انسان را خراب و فاسد می کند. چیزی که حضرات اسلامی روز و شب در صدا و سیما بوق آن را می زنند.
بازی های ضعیف. داستان ناپخته و سرهم بندی شده. گفتگوهای ضعیف . آروغ های ناسونالیستی که وطن خوب است حتی با زهر مار و سرکوب و نداشتن حقوق اجتماعی. چرا که وطن است. بهره بردن از نمادها و نشانه های کهنه و رنگ و رو رفته و در یک کلام سانتمانتالیسم روشنفکر وطنی که جهان را از دریچه بسته ای می نگرد که سر و ته اش به سنت های پوسیده جامعه مردسالار و اسلامی ختم می شود.
بازی های ضعیف. داستان ناپخته و سرهم بندی شده. گفتگوهای ضعیف . آروغ های ناسونالیستی که وطن خوب است حتی با زهر مار و سرکوب و نداشتن حقوق اجتماعی. چرا که وطن است. بهره بردن از نمادها و نشانه های کهنه و رنگ و رو رفته و در یک کلام سانتمانتالیسم روشنفکر وطنی که جهان را از دریچه بسته ای می نگرد که سر و ته اش به سنت های پوسیده جامعه مردسالار و اسلامی ختم می شود.
سهشنبه، دی ۱۹، ۱۳۸۵
شوخی تاریخ
هیچ گاه در تاریخ ایران هیچ قدرتی نتوانسته این سرزمین را به خاک سیاه بنشاند، چنین که حکومت اسلامی دارد می نشاند.شگفت انگیزترین رویداد تاریخی در حال جریان است. ویرانی فرهنگی، اقتصادی، سیاسی و اجتماعی هردم افزایش می یابد و ساختمان در حال فروریزیست، اما گویا کسی را خیال جنبیدن نیست. آیا آتشی زیر خاکستر نهفته است؟ آتشی که اگر دربگیرد ویرانی را کامل خواهد کرد. یا مبارزه ای صبورانه دارد از درون ریشه این قدرت لعنت شده را می خورد و آن را به پایان می رساند؟ یا همه این ها نقش خیال است و این قدرت ویران گر آمده است که بماند؟ یعنی مردم بی خیال شده اند؟ پس این مبارزات روزمره و به سخره گیری قوانین اسلامی نشان چیست؟ مبارزات زنان، دانش جویان ، کارگران و جوانان حکایت از چه دارد؟ آیا ققنوس آزادی از درون خاکستر این آتش برخواهد خاست؟ کسی چه می داند. آن چه که روشن است ناپایداری ستم و بی عدالتی و سرکوب آزادیست. این مثل روز روشن است. تاریخ بشر گواه آن است.
پنجشنبه، دی ۱۴، ۱۳۸۵
نوسازی
وب لاگ را با بلاگر جدید نوسازی کردم.هنوز تمام شده نیست.بسیاری از عناصر وب لاگ قدیمی را از دست دادم. خوش بختانه ساختار نو بلاگر کارها را آسان تر کرده و نظم و ترتیب را بیشتر. بد بختانه نظرات و دید گاه های دوستان و نقد هایخوب آن ها بر نوشته هایم را از دست داده ام. اساس هم تنبلی بوده و نادانستگی. اگر نه باید بسیار پیشتر از این سیستم نظرخواهی خود بلاگر را به کا می انداختم. حالا چوبش را هم خودم می خورم و هم دوستان نازنینی که وقت گذاشتند و مهر و دوستی را در این خانه به جای نهادند. اکنون آموخته ام و سیستم بلاگر را جای گزین سیستم پیشین کرده ام ( با پوزش از تمام مهرورزان و عزیزان خواننده). خوبی سیستم جدید پوشه بندی کردن متن ها است. این کار دست رسی به متن ها را راحت تر می کند. بایگانی نو هم کار یافتن متن ها را ساده تر کرده. نمی دانم کسی هست که بداند چه گونه می شود نظرات را از سیستم هالواسکن به این جا آورد؟ یا چه گونه می توان آرشیو وب لاگ قدیمی را که بر روی بلاگر ایجاد شده به این وب لاگ انتقال داد؟ شاد می شوم اگر عزیزی مرا راه نمایی کند.
اشتراک در:
پستها (Atom)