کینه ونفرت عمری به درازای تاریخ بشر دارند. نخستین انسانی که می خواست خودش را بر دیگری برتر نهد، پدیده نفرت را آفرید. قدرت نفرت را از درون خودش زایاند و از آن روز انسان گرگ انسان شد. جمهوری اسلامی ایران از همان بدو پیدایش خود با نفرت زاده شد. نخست نفرت از قدرتمداران گذشته و سپس نفرت از کمونیستها، سوسیالیستها، آزادیخواهان لیبرال، ملی گرایان، بهایی ها و هر کسی که به نقد قدرت آنان بر می خاست. این نفرت ، نفرتی کور و نابخردانه بود. از ذهن تشنة قدرت تراوش می کرد. هسته درونی این نفرت نابخردانه ، احساس بی ارزش انگاشته شدن از سوی مخالفان قدرت و حکومت بود. این نفرت دیگراندیشان را به سویی برد که به اشکال گوناگون پاسخ این نفرت را با نفرت بدهند. راهی دیگر نبود. نفرت حکومت ، نفرت مردم از نهاد قدرت را زایاند. در پروسه این نفرت کور ، انتقام گیری هم وارد میدان شد. انتقام سیاه و بگیر و ببند و حذف فیزیکی مخالفان به حکومت لذت قدرت را چشاند و از احساس بی ارزشیش کاهید. گسترش نفرت ، انتقام گیری خونین و وحشیانه را به آداب و سنت جمهوری اسلامی تبدیل نمود. در این میان لاجوردی لقب قهرمان گرفت. نفرت کور و وحشیانه همانندی زیادی با عشق آگاهانه دارد. آنها چنانکه آغازی ندارند، پایان پذیر هم نیستند. همانگونه که عشق آگاهانه ماندنی و جاودان است، نفرت کور هم جاودان و پایدار است و زخم هایش را قدرت فراموشی نیست. هر حرکت کوچک مردم بر نفرت قدرتمداران از آنها می افزاید. هرکاری که مردم انجام دهند، شرارت نامیده می شود. نفرت انسان را به سرزمین تاریکی در می افکند. پیشداوری و از خود راندن دیگران ذاتی ذهن نفرت زده است. آنان که نفرت می ورزند، خرد را از کف نهاده و در ناآگاهی مطلق در می افتند. نفرت احمقانه ترین و زشت ترین احساسی است که یک انسان یا حکومت می تواند داشته باشد. نفرت جهانی بسیار تنگ و بسته می آفریند و می گذارد که تصور و تخیل و رویداد های ناگهانی جایگزین واقعیت و حقیقت شوند.از همین رو نفرت دیوانگی می آورد. ذهن نفرت زده برای قتل، ترور، و شکنجه و آزار دیگران دلایل می تراشد. انسان معترض شرور و توطئه گر است . آنهایند که جهان را به ناپاکی می آلایند. بدین علت باید از روی کره زمین پاکسازی شوند. تا پاکان بتوانند قدرتشان را استوار نمایند. این ذهن مریض هرگونه حرکت سرکوب گرانه ای را برای خود قانونی می داند. تنها چیزی که می تواند نفرت را دگرگون کند: عشق ، بینش حقیقت جو و پژوهنده ، شناخت واقعیت و گفتگو است. همانقدر که شناخت ذهن و زبان عشق حیاتی است، شناخت ذهن و زبان نفرت هم اهمیت دارد. بیاید تا سرچشمه های نفرت را در درون خودمان کشف و نخست خود را ازشرآنها بزداییم. مبارزه با تیرگی و نفرتی که حکومت اسلامی پراکنده است ، نیاز به همبستگی بخردانه و عاشقانة ما دارد.
چهارشنبه، دی ۱۹، ۱۳۸۶
نفرت
عرفان عزیزم این روزها سرگرم کالبد شکافی پدیده نفرت است: ژرف و خواندنی. چند سال پیش چیزکی در همین مورد نوشته بودم که دیدم بد نیست آن را دوباره بیاورم ، تا عرفان هم نگاهی به آن بیاندازد. شاید چیزی دستش را گرفت.
دوشنبه، دی ۱۷، ۱۳۸۶
سکس
این حضرات حکومتی هر چه درس اخلاقی به مردم می دهند و شبانه روز توسط رسانه های همگانی - که قدرت خدا تعدادشان کم نیست - ملت را بمباران پند و اندرزی می کنند، اما ملت غیور همیشه در صحنه ول کن معامله نیست. ماهواره و پخش فیلم های پورنو و پوشیدن چکمه های ساق بلند سکسی کم بود آلات و ادوات لهو و لعب هم به آن اضافه شد. معلوم نیست این اسباب بازی های سکسی را چه کسی وارد کرده است. مردم غیور بندر عباس یا زبانم لال سپاه پاسداران که مجهز به اسکله های مخفی فراوانی در سرتاسر خلیج فارس است ؟ البته برای ملت بد نیست . گرانی چنان بیداد می کند که کسی را جرات ازدواج و این حرف ها نیست. دست کم اسباب بازی های سکسی در گیرودار این گرانی می توانند ملت را سرگرم کند.
جمعه، دی ۱۴، ۱۳۸۶
رنج و دیگر هیچ
مدتی بود که درب و داغان بودم به تمام معنا. دستم یه هیچ کاری نمی رفت. همه چیز برایم بی هوده شده بود. چراغ امید - که سال هاست مرا در این تاریکی هولناک به روشنی اش دل خوش می دارد - رو به خاموشی می رفت و زندگی در کل بی معنا شده بود. اما چشمها را نمی توانستم ببندم. چشمهایم می دید و تاب نمی آورد دیده هایش را، و از من پاسخ می خواست و مرا در برابر پرسش : بودن یا نبودن می گذاشت. اگر می خواهی باشی پس چشم را نمی شود بست. باید ببینی، گوش دهی ، بیاموزی، واکنش نشان دهی و در یک کلام زندگی کنی و نقش خودت را به عنوان یک انسان هیچ گاه به فراموشی نسپاری.
بگذریم مگر می شود در زمانه ای که زنی جوان را به جرم واکنش در برابر مرد کثافتش به طناب دار می کشند خاموش نشست. همین راحله زمانی و مرگ نابه هنگام و وحشیانه اش با دو کودک نازنینش که آینده ای بهتر از خود او نخواهند داشت کافی است که آرام ننشینیم و بگوئیم و اعتراض کنیم و جهان را از این نامردمی با خبر سازیم.
شاید آقای الف و خانم ب و آقای جیم داستان زیتون خانم هم همین راحله ها و آن دوازده نفری باشند که هم زمان با او اعدام شدند. هیچ دردی را دست کم نگیریم. برای یک نفر در کالفرنیا مرگ گربه ای شاید دردناک ترین خاطره زندگی اش باشد و برای نفری دیگر در تهران اعدام هر روزه شهروندان . هیچ کدام از دیگری برتر نیست. رنج رنج است . مهم آن انسانی است که آن را تجربه می کند و دیگر هیچ.
دوشنبه، آذر ۱۹، ۱۳۸۶
سنگر آزادی
تا بوده و هست دانشگاه همواره سنگر آزادی بوده و خواهد بود. بی خود نبود که حکومت اسلامی برای محکم کردن پایه های جهل و نادانی ، در دانشگاه را گل گرفت. مگر می شود آدمی را که با دانش و آگاهی سروکار دارد ، خفه کرد. جهان را همین آدم ها دگرگون می کنند. حالا یک ابله مثل این یا یک آدم فروش مثل این بیایند در بوق و کرنا بدمند که چه نشسته اید آمریکا دارد به دولت انقلابی احمدی نژاد حمله می کند و ما همه باید ردیف بشیم پشت سر این رهبر محبوب : یعنی گوشت دم توپ. و لابد برویم و در برابر دانشجویان یا هر کسی که معترض وضع موجود است به ایستیم و خاک توی چشم مردم بپاشیم. این صدای آزادی است. نزدیک به یک ربع قرن است که حکومت اسلامی با همه جناح هایش می کوشند این صدا را خفه کنند اما هر بار از گوشه ای سر بر می دارد. کشور دارد در گنداب فقر و فلاکت و بی حقوقی و سرکوب غرق می شود ، مگر همین فریادهای جوان بتواند کاری از پیش ببرد.
اشتراک در:
پستها (Atom)