سه‌شنبه، اسفند ۲۰، ۱۳۸۷

اسب مرده و بحران وحشتناک مالی.

یکی بود یکی نبود. یه مرادعلی بود که رفت پیش همسایه اش و از او اسبی خرید به قیمت دویست هزار تومان. همسایه قول داد که فردا اسب را تحویل او خواهد داد. روز بعد همسایه آمد در خانه مراد علی و گفت : الهی که دستم بشکند. خانه ام خراب شود، اسب مرد.
مراد علی گفت : ناراحت نشو. مشکلی نیست پول هایم را پس بیاور.
همسایه گفت : پول ها را به جای قرض به مشهدی حسن دادم. آه در بساط ندارم.
مراد علی خندید و گفت : پس مومن دست کم جسد اسب را برام بیار.
همسایه نگاه عاقل اندر سفیهی به او انداخت و گفت : جسد؟ اسب مرده رو می خوای چه کار؟
مراد علی گفت : ببم جان می برم شهر برای مسابقه روش شرط بندی کنن.
همسایه با پوزخند: چه خری رو اسب مرده شرط بندی می کنه؟ پاک عقلت رو از دست دادی مراد علی.
چند ماه از این داستان گذشت تا روزی همسایه مراد علی را دید که شاد و شنگول دارد زمین هایش را شخم می زند. جویای احوالات اسب مرده شد.
مراد علی گفت : برکت. برکت. توی شهر پانصد نفر روی اسبه شرط بندی کردن نفری سه هزار تومن. سرجمع یک میلیون و پانصد هزار تومن ناقابل.
همسایه : عجب. جل الخالق. کسی شکایتی نکرد. کسی نگفت که بابا روی اسب مرده که شرط نمی بندن؟
مراد علی : چرا بابا. صداشو خابوندم. تو رادیو برنده اعلامش کردم. کارد می زدی خونش در نمی اومد. می گفت اومدی کلاه سر ما گذاشتی و رو اسب مرده از ما پول گرفتی. گفتم تو مسابقه مرده . چرا دادو هوار راه میندازی . حالا که ما رو زیر سوال می بری بیا پولتو بگیر و برو پی کارت. خره اومد سه هزار تومن رو بهش دادم ، گرفت و رفت.

امروز مراد علی یکی از زرنگ ترین و باهوش ترین افراد بازار بورس جهانی است.
نتیجه اخلاقی: در دنیای بورس زنده کردن اسب مرده کاملن امکان پذیر است. از قدیم گفته اند که مورچه را رنگ کن و به جای فولکس واگن بفروش.

برداشت آزاد از متنی درباره بحران مالی.

۱ نظر:

بیلی و من گفت...

این مراعلی همان براتعلی خودمان نیست؟