‏نمایش پست‌ها با برچسب حرف دل. نمایش همه پست‌ها
‏نمایش پست‌ها با برچسب حرف دل. نمایش همه پست‌ها

دوشنبه، فروردین ۰۱، ۱۳۹۰

نوروز های تلخ

 

باز نوروزآمد و سالی دیگر با درد و رنج و آزار حکومت ولایت فقیه بر مردم ما گذشت. سفره ها تهی تر و شکم ها گرسنه تر و سالی تلخ تر از پیرار آغاز شد. حکومت اسلامی تنها حکومت روی زمین است که به جنگ با شادی مردم می رود. چهارشنبه سوری را ممنوع می کند و جوانان را به خاطر روشن کردن آتش به قتل می رساند. نوروز را بازداشت و گورستان بزرگ را آباد می کند.

تمام آداب زیبا و انسانی نوروز که مایه ی سرور و شادی و شور و شوق اند در نگاه آخوندیسم اسلام پناه باطل و نیایش آن ها گناه کبیره است. خوش بختانه با وجود سی سال لجن پراکنی علیه تمامی نمادهای نیک ایرانیان، حکومت اسلامی شکست خورده تر از سال پیش به زانو در می آید.

این سال نو را به تمام نیک پنداران، نیک گفتاران و نیک کرداران هم میهنم شادباش می گویم.

چهارشنبه، دی ۰۸، ۱۳۸۹

ما مردم گمشده

مانند گمشده ها نمی دانیم کجا هستیم. مجبوریم کثیف ترین، بی رحم ترین و زشت ترین حکومت تاریخ بشریت را تحمل کنیم و جیک هم نزنیم. چون کودکان ترس زده در بن بست اسلام گیر کرده ایم و تنها در دل درون خودمان با وحشت بر او لعنت می فرستیم. کابوسی که هر روز با چشمان باز و پر هراس مجبور به دیدن آنیم.

سه‌شنبه، آذر ۳۰، ۱۳۸۹

اعتماد به نفس یا خوش خیالی

 

جعفر پناهی به شش سال تعزیری، بیست سال ممنوعیت فیلمسازی و فیلمنامه نویسی، و ده سال ممنوعیت خروج از کشور محکوم شد.

یعنی حکومت اسلامی می خواهد بیست سال دیگر حاکم باشد. اعتماد به نفس است یا خوش خیالی؟ هیچ کدام ! پر رویی مطلق است.

پنجشنبه، آذر ۱۱، ۱۳۸۹

اشک ریزان بی پایان

هی اشک می ریزیم. ناله می کنیم. هر روز حکومت فاجعه ای می آفریند و ما اشک می ریزیم و اینترنت را با اشک هایمان لبریز می کنیم.  دیروز برای شهلا جاهداشک ریختیم و فردا هم لابد برای دیگران. تا کی می خواهیم گریه کنیم و توی سرمان بزنیم؟ آیا زمان آن نرسیده که با فریاد بر سر این حکومت الدنگ، مثل سال گذشته نگذاریم آه خوش از گلویشان پایین برود؟ این چماق برافراشته از درک هرگونه صلح جویی، مسالمت و مهربانی عاجز است، تنها باید توی سرش زد. همین.

یکشنبه، آذر ۰۷، ۱۳۸۹

فتنه‌های پیچیده‌ یا انقلاب مردم

فتنه‌های پیچیده‌تر در راه است. این گفته من نیست، سخن سردار بزرگ آدم خواران بسیج است که با زبان ساده می گوید : موج های بزرگ اعتراضات در راه است.

اعتراض و ضدیت با حکومت اسلامی یعنی فتنه. تا حالا چپ و منافق فتنه می کردند، اما امروز مردم فتنه گر شده اند. خامنه ای، جنتی ، خاتمی و مصباح و لاریجانی ها هم همین عربده ها را می کشند. روزگارشان سیاه شده و همین روزهاست که به جان یکدگر بیفتند. مردم باید قدرت خودشان را باور کنند. این سرنگونی را سر باز ایستادن نیست.

شنبه، آذر ۰۶، ۱۳۸۹

خط امام چیست؟

این روزها راست و چپ حکومت اسلامی چپ می روند و راست می آیند و امام امام می کنند. همه و از هر سو هر پرت و پلایی که می خواهند به خورد مردم بدهند آن را وصل می کنند به ناف خط امام. خط امام چیست :

خط امام اعدام بدون دادگاه و دادخواه در سی سال گذشته است.

غارت و چپاول ثروت و دارایی های ملی و مردمی به نام بیت المال و بنیاد شهید و مستضعف و جهاد و صندوق قرض الحسنه و هزاران نهاد دزد پرور دیگر.

شکستن قلم روشنفکران، سانسور،خفقان، تعقیب، دستگیری، زندانی کردن، شکنجه و اعدام هزاران هزار جوان مخالف خط امام.

کودک آزاری، تبعیض جنسی،تبعیض دینی و عقیدتی و سرکوب تمامی افکار غیر خط امامی.

نابودی دستاوردهای مبارزاتی زنان و بردن آن ها به زیر چادر و روسری به ضرب چماق و توسری.

نابودی تشکل های صنفی و سیاسی و اجرای قوانین ضد کارگری به سود آخوندیسم کارفرمایی.

بنیان گذاری بسیج و سپاه پاسداران که حتی به قوانین حکومت استبدادی خودشان هم گردن نمی گذارند.

نابودی دستاوردهای دانش و هنر و جایگزینی حج، روضه، نوحه، عزاداری و خرافات کثیف به جای آن ها

نابودی شادی، موسیقی و رقص و جای گزین کردن گریه و زاری.

به زیر خط فقر بردن اکثریت مردم ایران و به ثروت رساندن آخوندیسم تبهکار( جامعه توحیدی شیعیی)

اگر چه این سیاهه سر دراز دارد و خودتان صد در صد می توانید ده ها مورد دیگر نام ببرید، اما همین ذره عمق فاجعه خط امام را روشن می کند. بعید می دانم که بشود یک نکته مثبت در این خط ویرانگر و ضد بشری نشان داد.

نمی دانم موسوی و کروبی چه اصراری دارند که خودشان را به این خط می چسبانند و لابد احمدی نژاد و خامنه ای را خارج از این خط؟ هر چند خامنه ای خودش خط دار است و خط امام را به تخمش هم حساب نمی کند.

چهارشنبه، آبان ۱۹، ۱۳۸۹

سکینه محمدی و چوپان های دروغگو

سکینه محمدی خواسته یا ناخواسته به نماد مبارزه انسان گرایان در سر تا سر جهان علیه سنگسار و قوانین بربرمنشانه دینی مبدل شده است.

پس از اعتراضات مردمی یک سال اخیر حکومت اسلامی برای زهر چشم گرفتن از زنان و نشان دادن قدرت خود، بساط سنگسار را دوباره به راه انداخت و اعلام کرد که می خواهد سکینه محمدی را سنگسار کند. این خبر موجب اعتراضات گسترده جهانی علیه بربریت اسلامی شد و بارگاه ولایت فقیه را وادار به دروغ گویی و پس نشینی واداشت. احمدی نژاد مثل همیشه پشت تریبون چاخان پراکنی رفت و پخش این خبر را به دشمنان اسلام و نظام نسبت داد. در ایران اما سازهای دیگری زده می شود. خانواده سکینه مورد آزار حکومت قرار می گیرند و آن ها را تهدید می کنند که از افشای دروغگویی حکومت دست بردارند. سکینه بخت برگشته به ابزار بازی ولایت فقیه با افکار عمومی جهانیان مبدل شده است. هر چند گاهی آخوندکی از گوشه ای به میدان می پرد و جار می زند که سکینه باید اعدام شود، سکینه باید سگنسار شود و روز بعد از تریبون های رسمی رد می شود. سکینه در این بازی تنها نیست. سی سال است که حکومت اسلامی دارد با تمام مردم ایران و جهان بازی می کند. انتهای این بازی به جایی می رسد که یا گرگ یا مردم و یا گوسفندان، چوپان دروغگو را از میان بردارند. دیر و زود دارد اما سوخت و سوز ندارد.

چهارشنبه، آبان ۱۲، ۱۳۸۹

دراز لقمه یا ساندویچ

من نمی دانم این فریدون جنیدی عزیز در شهر کورها دارد دنبال چه کسی می گردد؟ کشوری که دکترش بشود احمدی نژاد و حداد عادل، بیش از این چه انتظاری می توان داشت. همه می دانند که این فرهنگستان زبان فارسی پر از مفت خورهای یک شبه دکترشده است. از نسل زبان شناسان و ادیبان کسی در ایران باقی نمانده. خودت هستی و چند تا انگشت شمار که نه قدرت اجرایی دارید و نه تریبونی که صدایتان را به گوش مردم برسانید. خودتان را ناراحت نکنید. در میانه این همه رنج و درد و فقر و فلاکت بگذار اگر ساندویچی هم گیر گرسنه ای افتاد آن را « دراز لقمه » بنامد. کاش در واقعیت هم لقمه های مردم کمی درازتر می شد.

دوشنبه، آبان ۱۰، ۱۳۸۹

فاجعه حکومت اسلامی

خامنه ای یک بار گفته بود که جنگ با آمریکا را باید به بیرون از مرزهای کشور بکشانیم. یعنی برای حفظ نظام و سرکوب نارضایتی های مردم، بحران با غرب را همواره تازه نگهداریم. برای ادامه بحران حکومت اسلامی به شریک نیاز داشت و این شرکا را تنها می شد با پول خرید. از همان ابتدای حکومت و در دوران خمینی یارگیری آغاز شد. این فاجعه سرکوب در درون و بحران آفرینی در بیرون مرزها تا به امروز ادامه داشته و به قیمت فقر و سیه روزی مردم ایران ادامه خواهد داشت. فرستادن شمش های طلا برای حماس و چمدان های پول برای شرکای افغانی، سوری، لبنانی و … در همین راستا است. سفر احمدی نژاد به لبنان و حضور در کنار مرزهای اسراییل چیزی نبود جز گرم نگه داشتن این تنور خانمان سوز. احمدی نژاد با سفر به لبنان دست به تحریکاتی زدکه هم برای خودشان آب است و هم برای غرب و زرادخانه هایش نان. سی سال است  هر روز می شنویم که آمریکا و اسراییل می خواهند به ایران حمله کنند. این بحران ساخته گی - که حکومت اسلامی و غرب دانسته به آن دامن می زنند- نتیجه ای جز فاجعه برای مردم ایران در بر نداشته است. خامنه ای و احمدی نژاد از شکم گرسنه کودکان کارتن خواب و خیل بی شمار فقرزدگان می دزدند و در جیب سران حزب الله و حماس می ریزند. تا قدرت بخرند و عمر حکومت اسلامی را چند صباحی طولانی تر کنند. ترس پوچ و تو خالی که غرب از حکومت اسلامی در دل شیوخ منطقه انداخته منجر به فروش میلیاردها دلار اسلحه به عربستان سعودی و دیگر کشورهای عربی شده است. تصویری که غرب از ایران به دست می دهد آدم را یاد شوروی سابق و خطر کمونیسم در دوران جنگ سرد می اندازد. آن گاه که دیوار فرو ریخت چیزی جز حکومتی مستبد و پوشالی پشت آن دیوار هولناک نبود. حکومتی که شهروندانش برای خوردن همبرگر و پیتزا و کوکاکولا از سر و گردن هم بالا می رفتند. خامنه ای فکر می کند که دارد در بیرون از مرزهای کشور با غرب می جنگد. احمدی نژاد هم مثل قارقارک مرتب به غرب بد و بیراه می گوید. غرب هم دارد این نظام پوشالی را مثل خرس شوروی و ببر چین و عقاب صدام باد می کند و در کنارش اسلحه می فروشد. به هر جا دوست داشت حمله می کند و نفت مفت به دست می آورد. مصرف خطر اسلام که به سر رسید رژیم را مثل صدام پوشالی از هم فرو می پاشانند، فروپاشی که نتیجه اش چیزی جز فقر و ویرانی بیشتر برای ایران نیست. مردم ایران تا دیر نشده باید به این حکومت پایان دهند. ما ارزش یک زندگی انسانی را داریم.

جمعه، مرداد ۲۹، ۱۳۸۹

روز قدس روز مردم ایران نیست

روز قدس روز خمینی است که می خواست از راه کربلا قدس را فتح کند. روز جنگ و خونریزی اسلامیست. روز به خاک افتادن هزاران جوان بی گناه است. روز مردم صلح دوست ایران نیست. قدس و تاریخش هیچ گونه پیوندی با تاریخ ما ندارد. آن چه از قدس بهره ما شده چیزی جز حکومت سی ساله استبداد و ستم گری نیست. روز قدس روز سرکوب و کشتار روشنفکران و مبارزان راه آزادی و دمکراسی است. تا کی می خواهیم بازیچه دست سپاه پاسداران و بسیج باشیم. آقای کروبی شرکت در مراسم روز قدس چیزی نیست جز تایید چرندیاتی که حکومت اسلامی سی سال است دارد به خورد ملت می دهد. تظاهراتچی مفت و مجانی خمینی و دنبالچه هایش نشویم. هر ایرانی که بهره ای از خرد و منطق برده باشد می داند که این روز ساختگی است و مثل تمام روزهای ویژه تولید شده توسط حکومت استبداد، تنها استفاده سیاسی و تبلیغاتی دارد. تاریخ مصرف این بازی های اسلامی به پایان رسیده. مردم را دنبال نخود سیاه و ساندیس نفرستید.

با برپایی همایش های مستقل و اعتراض علیه وحشی گری رژیم روز قدس را زهرمارشان کنیم.

دوشنبه، مرداد ۱۸، ۱۳۸۹

ارباب احمدی نژاد و نوکرش لاریجانی

آقای لاریجانی بدون مقدمه چینی ها و درازگوی های شما می روم سر اصل مطلب. چه گونه به خود جرات داده اید که با رئیس جمهور محبوب و منتخب جانشین امام زمان اینطوری حرف بزنید. یادتان رفته که پیش از انتخابات با آن برادران لوس و حرافتان آمدید دست بوسی و گفتید حاضرید هر کاری از شما خواستیم انجام  دهید و  نق نق هم نکنید؟ چشم ولی امر را دور دیده اید گزافه گویی می کنید؟  اگر آنجایتان درد گرفته تا بگویم برادران جانباز بیایند آب رویش بریزند. حالا برای من مودب شده اید؟ چطور آن روز پیش خامنه ای به مخالفان نظام فحش خواهر مادر میدادید؟ یادتان رفته یا بگویم اطلاعاتی ها بیایند یادتان بیاورند. ارباب را فراموش کرده ای؟ توی جریان کهریزک کی بود می گفت این ها رو بیارید خودم شخصا تجاوز می کنم. آن ممه را لولو برد؟ توی این مملکت حرف اول رو من می زنم. هر گهی هم که دلم بخاد می خورم. این مقام و منصب شما و برادران مفت خور و بی عرضه ات عاریتی ست هر لحظه که امر کنیم کارتان تمام است. یادت رفته چطوری دست جنتی را ملچ و ملچ می لیسیدید تا منو راضی کنه پست مقام به شما بدم. مجلس که سهله خودتم به توپ می بندم. قوه قضائیه یعنی من! متوجه ای؟ این آخرین بارت باشه و گرنه تمام القاب آیت الله و دکتر و مهندس و پرفسور را که خودمان اعطا فرموده ایم ، پس می گیرم. دارید مملکت را غارت می کنید یاد ادب و اخلاق افتادی؟ فقط یک باره دیگه از این مزخرفات سر هم کنی خاندانت را به توپ می بندم. گفتم بگیرید، می گیرید. گفتم آزاد کنید می کنید. غلط زیادی هم به شما نیامده. متوجه شدی؟ والسلام

دوشنبه، مرداد ۱۱، ۱۳۸۹

ما خوشبخت ترین ملت روی زمینیم

ما ایرانی ها خوشبخت ترین مردم روی زمین هستیم. هیچ ملتی در دنیا نمی تواند مثل ما دیمی و الکی خوش پیشرفت کند. رئیس جمهور محبوبی داریم که شلوارش را به زور بالا می کشد، اما دنیا را به چالش فرا می خواند. رهبری که از فرط بیکاری فتوای رهبری برای خودش صادر می کند. وزیرانی داریم که دانشگاه نرفته مدارک دکترا از بهترین دانشگاه های دنیا دارند. زندان داریم از دانشگاه بهتر و دانشگاه که روی زندان را سفید کرده. ما خوشبختیم. ما پیشرفته ایم. در کدام دانشگاهی در دنیا می توانید کلاس درسی پیدا کنید که به جای یازده نفر زندانی صد و ده نفر را درآن جا دهند. رمز ترقی همین است. یازده را به صدو ده تبدیل می کنیم. حقوق بشر از این بهتر؟ جهان باید از زنان ما الگو بگیرد. سی و دو سال پیش زنان می توانستند در هر رشته ای به کار و آموزش بپردازند، امروز باید برای بالا بردن روسری به قدر یک سانتیمتر جلوی گلوله بروند. پیشرفت از این بالاتر. جایزه بین المللی حقوق بشر است که شبانه روز به سوی زنان ایران سرازیر می شود و افتخارات بزرگ مثل سیل به سوی ما ایرانی ها روان است. در گذشته ما اصلا می دانستیم حقوق بشر چیست؟ حالا جایزه نوبل هم می بریم. ما ملت گل و بلبلیم. با هیچ هم می تونیم حال کنیم. رئیس جمهور محبوب همراه با دستگاه اطلاعاتی و نظامی اش برای خنداندن ما سرگرمی درست می کنن. کشورمان را دارد آب می برد ما به فکر خلیج فارسیم. مملکت به ویرانه تبدیل شده ما می خندیم. با مزه تر از این میشه؟ دستگاه اطلاعاتی توپ توی زمین بازی می غلطاند تا ما شوت زدن یاد بگیریم. پرسپولیس می شود نماینده ایران و تراکتور نماینده تورانیان. بازی خوبی نیست؟ تراکتور میره روی پرسپولیس، پرسپولیس می پره رو تراکتور. ما هم می خندیم. پیشرفت از این بالاتر. از همه مهمتر جنتی را داریم که هم با خدا و هم با امام زمان رابطه دوستی داره و به دستور آنها ما را می خنداند. کجای دنیا پیرمرد صد ساله ای می تونه ملت را سرگرم کنه که از خوشی دق مرگ نشن؟ ما به حدی خوشبختیم که کشورهای همسایه را با سرمایه هایمان و خرید جنس های بنجلشان به جایی رسانده ایم که ما را آدم به حساب نمیارن، اما ما عاشق اون ها هستیم. ما اصلا کمبود ظرفیت نداریم. ملتی که امام زمان تو خیابوناش منتظر ظهوره کمبود ظرفیت می تونه داشته باشه؟ ما خوشبختیم چون امام خمینی داشتیم، امام خامنه ای داریم. دانشگاه داریم. بهشت زهرا داریم. این ها پیشرفت نیست؟ ما ملت بی توقعی هستیم وقتی توی سرمان می زنند گریه نمی کنیم. مرد که گریه نمی کنه، ساندیس می خوره. والا به خدا!

دوشنبه، مرداد ۰۴، ۱۳۸۹

جنون گاوی امام خامنه ای

خامنه ای با حکمی خودگو و خودخند خویشتن را نایب خدا در روی زمین خواند. درست مانند ابوعطا خواندن قورباغه. از امروز سرپیچی از فرمان جانشین خدا و پیغمبر ارتداد است و جرم آن مرگ خواهد بود. جنون قدرت و ترس از مردمی که خواهان آزادی و عدالت هستند خامنه ای را به جایی رساند که تیر خلاص را به کله خودش شلیک کند.

در فرهنگ اسلامی گویا هر شیادی و حقه بازی که دچار جنون قدرت و ثروت می شود، خودش را امام می خواند. اگر کمی به تاریخ اسلام دقیق شویم و فریب آخوندیسم را نخوریم متوجه این روند در کل تاریخ سراپا خون آلود و مرگ آور اسلام می شویم. اگر خمینی می توانست توی دهن خدا بزند چرا خامنه ای نتواند. سنگ مفت گنجشک مفت. این شیادی و شعبده بازی بخش اصلی داستان های من درآوردی « امامان معصوم » در تاریخ نکبت زده ایران است. حالا هی بروید و شکم خودتان را برای کورش و داریوش و خلیج فارس پاره کنید.

بی شک خامنه ای از روی ترس و بزدلی دست به این خودکشی زده است. ترس او از جنبش مردم ایران و شعار اصلی آن که مرگ بر دیکتاتور است، خامنه ای را واداشته تا محدوده قدرت خود برای سرکوب مردم را به بی نهایت برساند. از امروز هر اعتراضی علیه او و رئیس جمهور محبوبش یعنی محاربه با خدا. شیادی را می بینید؟ خامنه ای نبض مردم را دارد. فرهنگ پسمانده و توسری خور ما را خوب می شناسد. می داند که دست کم شصت در صد مردم زیر خط فقر زندگی می کنند. و چشمشان به آسمان است که « روزی رسان » فرجی کند. خامنه ای به همین فقرزده گان و بیچاره گانی که خود حاصل حکومت اسلامی اند تکیه داده است. او نمی داند که این تکیه گاه چه لرزان و خطرناک است. خامنه ای از روی نادانی و بلاهت دست به خودکشی زد. او با حماقت تمام گوش هایش را گرفته و نمی خواهد واقعیت ها را بشنود. خامنه ای فکر می کند که تا ابد می شود بر سر خواب رفته گان کلاه گذاشت، او از جنبش مردم ترسیده اما هنوز آن را باور نکرده. تاریخ درس خوبی به او خواهد داد.

اگر خمینی و امامیت او تراژدی بزرگ قرن بود، خامنه ای کمدی مسخره و آبکی آن است. این نسخه خودساخته و نخ نما شده دست کمی از استاد خود در آدمکشی و دروغ گویی ندارد.

جمعه، خرداد ۲۸، ۱۳۸۹

ندا نماد جنبش ضد دیکتاتوری است

یک سال گذشت. سالی تلخ، سالی سرشار از دروغ و نیرنگ و فریب، سالی فراوان از سرکوب و شکنجه و اعدام، سالی که ندا آقا سلطان پلشتی دیکتاتوری اسلامی را به جهانیان نشان داد. یک سال از بر خاک افتادن دخت آزادی گذشت. ندا امروز می توانست پرچم به دست و همراه با هم سالانش تیم ایران را دریکی از میادین جام جهانی تشویق کند. می توانست در کنار دریای خزر با دوستانش به تماشای آفتاب بنشیند و تنی به آب بزند و از زندگی لذت ببرد. یا شاید در کافه ای در خیابان انقلاب بنشیند و درباره فیلم های روز و یا آثار ادبی تازه ترجمه شده با دیگران گفتگو کند.می توانست ورزش کند. درس بخواند. خلبان شود. نقاشی بزرگ و یا رئیس جمهور ایران شود. این رویاها در ایرانی دمکراتیک می توانست برای ندا به واقعیت مبدل شوند. اما ندا باید به خیابان می آمد و در برابر دیکتاتوری دروغ و ننگ می ایستاد و با چشمان زیبایش، چشمان  غرقه درخونش به جهان می گفت که چه بر  میهن زخمی اش می رود. ندا با تمام رویاهای بزرگش بر خاک افتاد تا انسان امروز را از ستمگری اسلامیون آگاه سازد. ندا به نماد جنبش ضد دیکتاتوری مردم ایران تبدیل شده، نمادی که به حق بازتاب مبارزه جانانه زنان شیر دل ایرانی علیه شرورترین، فاسدترین، ابله ترین و ضد بشر ترین حکومت تاریخ بشر است. ندا تا جاودان در تاریخ ایران خواهد ماند.  

جمعه، اردیبهشت ۳۱، ۱۳۸۹

بسته هسته ای

حکومت اسلامی سال هاست که مردم ایران را با وعده های هسته ای فریب می دهد. قدرت اتمی شدن قافیه تمام پرت و پلا گفتن های این چند سال احمدی نژاد بوده. با وجود تمام کمک های بلاعوض غرب و به ویژه دولت حاج آقا بوش- که هر روز عربده تحریم حکومت اسلامی را می کشید و لشگر برای احمدی نژاد جمع می کرد- حکومت اسلامی در این زمینه هیچ غلطی نکرد. در این سال ها حکومت اسلامی خرما را خورده بود و با هسته اش بازی می کرد و در حین بازی، ملت را به خاک سیاه می نشاند. از آن حس ناسیونال اسلامی هم پوسته ای بیش نمانده که خلاصه می شود در رژه رفتن های سپاه پاسداران با موشک های حلبی که به درد گول زدن کسانی می خورد که پیشاپیش خودشان را فریب داده اند.

در این چند سال غرب برای نگه داشتن حکومت اسلامی روزی دو تا بسته هسته ای به حکومت اسلامی ارائه می داد و به ریش ملت می خندید. حالا باید خامنه ای و احمدی نژاد بسته بدهند، هسته پس بگیرند. آن هم از برزیل و ترکیه.

دوشنبه، اردیبهشت ۲۰، ۱۳۸۹

جای خالی فرزاد

خبر را که شنیدم مات و مبهوت ماندم. گویی صحنه ی اعدام ها را پیش تر  در  خیالم دیده ام و حالا این صحنه ها واقعی شده اند. مثل همیشه اول باور نمی کنی اما با کمی تامل در می یابی این نخستین بار نیست که استبداد و دیکتاتوری در این میهن داغ دیده فاجعه می آفریند. این دایره ی لعنتی کشتار تا تو به یاد داری همین گونه بر مدار خون گشته و کینه و نفرت آفریده است. آری این نخستین بار نیست.

فکر کردن به صحنه ی اعدام دزدکی و ناجوانمردانه فرزاد کمانگر و آن چهار تن دیگر دل هر انسان با شرفی را به درد می آورد. تصور کفتارهایی که با لذت دینی این پنج جوان اسیر را به دار می کشند، انزجارآور و نفرت برانگیز است. این ماموران معذور که در مکتب آیت الله ها مشق آدم خواری کرده اند، نمادهای واقعی و بی چون وچرای حکومت اسلامی هستند. نماد حکومتی که نهایت وحشی گری و بربریت جهانیست. حکومتی که شالوده اش بر شکنجه، اعدام، خون ریزی و تحقیر و توهین انسان  بنا شده است. حکومتی که هر گونه حقوق ابتدایی را از مردم گرفته و با خرافات، سالوس و زهد و ریا بر آنان ستم می ورزد.

مامورانی که جان فرزاد و رفقایش را گرفتند، تربیت شده جامعه ی اسلامی هستند. جامعه ای که در آن زنجیر، قمه و سینه زدن صواب و خودآزاری و دگر آزاری موجب خشنودی خداوند می شود. جامعه ای که در روز روشن و در برابر چشمان هزاران بیننده خودآزار و دگر آزار مجرمان را به دار می کشند و یا سنگسارشان می کنند. این گونه رویدادها در هر کشور دیگری به سرنگونی حکومتش ختم می شد ، اما ما سی سال است داریم این ها را تحمل می کنیم و تازه پس از سی سال خونریزی می خواهیم آن ها را اصلاح کنیم.

حکومت اسلامی خامنه ای این کردارهای جنایتکارانه را تشویق می کند و به این جانوران وحشی مدال هم می دهد. آزار و سرکوب شهروندان حرف نشنو و اطاعت نکن لازمه نگهداری قدرت مطلقه ولایت فقیه است. قدرت جهنمی که نه از اراده مردم بلکه از دروغ، جهل و مزخرفات دینی توان می گیرد. این سرکوب عریان در ذات استبداد مذهبی است و با نصیحت و پند و اندرز دگرگون نمی شود.

مردمی که سی سال است دارند با ذهن و زبان خودآزار و دگر آزار آموزش و پرورش می یابند و فرهنگ سرکوب و اعدام به بخشی از زندگی روزمره آن ها تبدیل شده بی شک همین رفتار خشونت آمیز را با حکومت اسلامی خواهند داشت. آیا مادر فرزاد کمانگر و یا ده ها هزار خانواده ی داغدیده کینه و نفرت خود از حکومت اسلامی را فراموش می کنند؟ بدبختی این است که این دایره ی فلاکت، ویرانی و نیستی هماره تکرار می شود و راهی برای تنفس عشق،خرد، دمکراسی و آزادی انسان ایرانی نمی گذارد. افسوس!

جمعه، اردیبهشت ۱۰، ۱۳۸۹

پول بادآورده

تحريم ها و رکود اقتصادی چهارصد تجارتخانه ايرانی را در دوبی تعطيل کرده است.

میلیاردها دلار پول ملت ایران را غارت، و در دبی و مالزی سرمایه گذاری کردند. سپاه پاسداران و آقازاده های حکومتی با صادرات کالاهای بنجل از طریق دبی گوش ملت را بریدند. حالا که ورشکست شده اند تاوانش را از مردم ایران پس می گیرند. از قدیم گفته اند که بادآورده را باد می برد.

پنجشنبه، فروردین ۱۹، ۱۳۸۹

موج رنج ها ناخدا میداف را برد

هیچگاه ندانستم که نامش چیست. تنها میدانستم هم میهنی است به غربت پرتاب شده. ناخواسته و به اجبار. برای خودش روزگاری داشته. ناخدا بوده و جهان دیده. همه جا رفته و همه مردمان جهان را دیده، اما هماره غم ایران داشت. دلش برای رهایی ایران می تپید و با عشقی سرشار از مردم ایران می نوشت. برای من این همه شور و شوق غنیمت بود از آدمی که رنج بسیار کشیده بود در این سی سال.

از هر دری می نوشت، ولی سر آخر به ایران می رسید. وب لاگ نویسی او خود نشان از شیفتگی او به رابطه با هم میهنان و هم دلانش داشت. او با وب لاگش چراغی را روشن کرده بود که تا وب لاگستان فارسی زنده است خواهد درخشید و برای جوانانی که به وب لاگ نویسی روی می آورند سرمشقی خواهد شد در راستای میهن دوستی، انسان گرایی، دادگری و آزادی خواهی. جا دارد دوستانی که او را از نزدیک می شناسند درباره او بنویسند و چه خوب است که تمام وب لاگ نویسان ایرانی در وب لاگ هایشان از او یاد کنند

دوشنبه، اسفند ۲۴، ۱۳۸۸

خامنه ای شیر شده، تیغه شمشیر شده

آخوند مثل گربه مرتضی علی است. هر جوری پرتش کنی بالا با چهار دست و پا زمین میاد. روزگاری بود که قند را تحریم کرده بودند و می گفتند خوردنش مخالف خدا و پیغمبر است، چون دولت متبوعه خمس و ذکات به آخوند ها نمی داد. وقتی رشوه را گرفتند، فتوا دادند که قند را اگر در چای غسل بدهید از شیر مادرتان حلال تر می شود و شد. یک روز مخالفت باموسوی مخالفت با قرآن بود. حالا موافقت با موسوی مخالفت با امام زمان است. این قرتی بازی های اسلامی همواره بوده و مردم به مرور زمان به ریش فتوا دهندگان خندیده اند و آن ها را به تخمشان هم حساب نکرده اند. حالا حکایت فتواهای خامنه ای ابله است. این فقیه مدرسه نرفته هنوز نمی داند که گردن کلفت تر از او هم بوده اند که در زمینه نوروز، چهارشنبه سوری، سیزده بدر و دیگر سنت های زیبا و انسانی مردم ایران فتوا های مطول ول کرده اند؟ ایشان گویا در تاریخ نخوانده که گنده چال دهانی مثل امام محمد غزالی چه شکرهای زیادی خورده. غلط کردن های زیادی مطهری درباره چهارشنبه سوری را نشنیده؟

آخوند زیرک و حقه باز است. هرچه را به نفعش نباشد حرام می داند. خامنه ای می داند که مردم به بهانه چهارشنبه سوری دست به اعتراض علیه دیکتاتوری می زنند. او از ترس به پرت و پلاگویی افتاده. خامنه ای می داند که جنبش مردم ایران سر باز ایستادن ندارد، اما تلاش می کند که سرنگونی خودش را به عقب بیاندازد. مردم ایران نوروز و چهارشنبه سوری را در طول صد ها سال و در زیر سرکوب دیکتاتوری مذهب ، جشن گرفته و خواهند گرفت. حکومت اسلامی سی و یک سال است که زور می زند تا ما را به رنگ خودش درآورد، اما نه تنها موفق نشده که شکست سنگینی هم خورده و هم اکنون در زیر دست و پای جنبش ضد استبداد دارد از نفس می افتد. آتش چهارشنبه سوری امان را آن چنان سرافراز و بزرگ بیفروزیم که لشگر جهل و تاریکی فرار را بر قرار ترجیح دهد.

سه‌شنبه، اسفند ۱۸، ۱۳۸۸

شیطان توی تنبان خس و خاشاک

آی ملت شهید پرور این رحیم مشایی افلاطون قرن است. این نابغه احمدی نژاد دست تمام اندیشمندان تاریخ را از پشت بسته. نفوذ کلامش آن چنان خدایی است که رفته توی جلد ما و بیرون نمیاد. ما ملت عقب دنده بوده ایم و نمی دانستیم که شیطان حرامزاده چه مادر به خطایست. بفرمایید و خودتان بخوانید:

لازم است که عمامه داران ما در منبع های محتلف( از جمله منبع آب) بحث شیطان را باز کنند. چون امروز شیطان فقط خس وخاشاک و بزغاله ها را وسوسه نمی کند، لاکن به فکر مدیریت جهان افتاده و برج سازی می نماید. به طور مثال اگر ولایت فقیه و یا رئیس جمهور ظالمی روی کار آمد، اقتصاد آن کشور فاسد می شود( هوش رو می بینید؟) برج سازی مد می شود. سپاه شیطان همه چیز را در قبضه خودش می گیرد. درآمد حرام وارد زندگی بسیجی هایش می شود. لازم نیست که شیطان تک تک پاسدارها و بسیجی ها و آخوند ها را وسوسه کند، چون با پرورش یک ولی فقیه به اهداف خود رسیده.

آقایی مشایی در سخنوری مشعشعانه خود حتی دست خداوندگار متعال را در آفرینش انسان رو کرد:

تلاش می کنیم یک مبحث نظری و علمی درباره انسان ارایه کنیم. این که چرا انسان آفریده شد؟ قطعان تنها پاسخ این است که به کمال برسد(آفرین!) اماسوال این است که کمال انسان در چیست؟ کمال انسان یعنی شکوفایی همه ی ظرفیت های بالقوه گوسفندی اوست. هر چه بیشتر به خداوند و ولی فقیه نزدیک تر می شود، این ظرفیت بیشتر و بیشتر می شود. رتبه در خم و راست شدن طی می شود و حرکت در تکان دادن سر به نشان اطاعت از ولی امر. اگر می خواهیم خدایی شویم باید جایگاه ولایت فقیه را بشناسیم. مثل آقای رفسنجانی اتفاقی به مقصد نمی رسیم. نتیجه طبیعی معرفت به خدا تخلق به خلق خداست( قابل توجه فرهنگستان زبان) و نتیجه این تخلق همان عشق است. مثل عشق من به احمدی نژاد و عشق او به من. اگر پیامبری مثل آقای خامنه ای آمد و افراد جامعه حرف های او را به تخمشان هم حساب نکنند، خیچ تاثیری نمی گیرند.

آقای احمدی نژاد به دنبال مطالعه یک حشره به خداشناسی رسیده. در این جا اشکال در ادبیات ما وارد است که این عظمت را نمی بیند. ما گمان می کنیم( البته خودم که نه همین خس و خاشاک) که انسان و خدا در تضاد هستند. چون خدا را بزرگ و انسان را کوچک می شمریم. زهی خیال باطل، آقای خامنه ای از خود خدا هم برزگ تر است. این در روایات قرآن هم آمده که انسان خیلی بزرگه و اندازه هم ندارد. شوخی نمی کنم.

آی ملت مستضعف فکری! این حرف های آقای مشایی است. من فقط رک و راستش کردم که ابله ترین شما هم بفهمد که شیطان افتاده توی تنبانش.