حسین درخشان قهرمان لاف وگزاف اسلامی. دانشجوی حقوق بگیر و بورسیه ای رژیم اسلامی که نقش بدل هم بازی می کند . آدمی که برای شکنجه گران و جلادان حکومت اسلامی وب لاگ درست می کند. کسی که لیست های قلابی می سازد و خودش را نقش اول می کند. آدمی که سرش را توی آخور هر قدرتمداری فرو می برد به هوای علوفه. بشری که نمی تواند هیچ کسی جز خودش را تحمل کند. دهانش را بدون فکر کردن می گشاید و علیه کانونی که برای دفاع از آزادی بیان ساخته شده است، به سبک سعید امامی و استادش حسین شریعتمداری شایعه می پراکند. این انسان مرتجع پناهنده گانی را که از ستم خمینی وحکومت اسلامی و از زیر تیغ برادران آقای درخشان در رفته اند را مفت خور می داند. آزرم هم چیز خوبیست. شما به چه حقی به پناهندگان توهین می کنید. شما که زندگیت سراپا مشکوک است چگونه جرات می کنی و به بچه های نازنین کانون تهمت می زنی. البته کسی که آبشخور فکریش و استاد ذهن و زبانش مسعود بهنود باشد چیزی بیشتر از این نخواهد شد. به راستی این بی شرمی حسین درخشان عین بی شرمی آخوندهای حکومت اسلامی است. آیا دفاع از وب لاگ نویسی که زیر شکنجه برادران اسلامیت قرار دارد کار مشکوک است؟ آیا دفاع از کسانی که مثل دوستان مزدبگیرت کسی را ندارند که صدایشان را به گوش کسی برساند جرم است؟ داری از حسادت می ترکی ، وقتی دیدی چند نفر دور هم جمع شده اند و دارند کاری انسانی را انجام می دهند؟ نگرانی که ما از جان یک پناهنده دفاع می کنیم؟ فکر کرده ای همه مثل خودت با حکومت اسلامی رابطه زیر لحافی دارند و پاسپورت دیپلماتیک توی جیبشان است؟
خودبینی و خودخواهی تا کی؟
دوشنبه، بهمن ۲۶، ۱۳۸۳
یکشنبه، بهمن ۲۵، ۱۳۸۳
گزارش
علیرضا طاهرپور وب لاگ نویس و پناهنده سیاسی در شهر مالمو در کشور سوئد دستگیر شده و می خواهند او را همراه با همسرش به ایران باز گردانند. این سیاست کثیف نفت بده ، ماشین بخر . پنیر بخر. مابین کشورهای اروپایی و ایران هم خودش داستانی غم انگیز است که قربانیانش امثال علیرضا و آن پیرمرد شصت و دو ساله ایرانی است که از ترس بازگرداندن هشت ماه را در جنگل گذرانده است. سرنوشت ما را می بینید؟ البته به جای دق خوردن برویم و بیانیه اعتراضی کانون وب لاگ نویسان را در اعتراض به دولت سوئد امضا کنیم.
مجتبی سمیعی نژاد وب لاگ نویس هم میهنمان را بار دیگر به زندان فرا خوانده اند. حسن آقای عزیز بازتاب خوبی به مصائبی که بر مجتبی می رود داده است. این نوشته او را پس از آزادی از زندان بخوانید تا درد این وب لاگ نویس آگاه را بهتر دریابید.
زندانیان مبارز زندان رجایی شهر کرج همچنان به اعتصاب غذای خود ادامه می دهند. حجت بختیاری زندانی سیاسی در بند 1 زندان اوین ضمن اعلام حمایت از اعتصاب غذای زندان رجایی شهر کرج اعلام داشت زمان اینگونه فشارها بر زندانیان سیاسی به پایان رسیده است. دیگر قدرتمداران نمیتوانند با تبعید، تهدید و شکنجه، زندانیان سیاسی را وادار نمایند تا از آرمان مقدس خود دست بردارند.
سازمان دیده بان حقوق بشر هم در این رابطه دست به افشاگری زده است.
آرتور میلر هم درگذشت. یکی از نمایش نامه نویسان بزرگ که آثار ارزشمندی هم از خود به جای گذاشت. در سال 54 پس از چند ماه کار بر روی نمایش نامه « مرگ دست فروش » ساواک کاسه کوزه امان را به هم ریخت و آن همه رنجی را که برده بودیم با یک کلمه اجازه نیست بر باد دادند. البته خودمانیم ما روایتی بسیار سیاسی از این کار را آماده کرده بودیم. یک بار هم پنج ماه کار روی ادیپ شهریار داشتیم که ان موقع جمشید ملک پور کارگردان بود و تازه از آمریکا آمده بود و کله اش بوی قورمه سبزی می داد و بازهم پنج ماه کار را ساواک بر باد داد. این هم گفتم که این سلطنت طلب ها و ساواکی های سابق هی نگویند زمان شاه ایران گلستان بود. بیانیه کانون نویسندگان ایران به این مناسبت را ببینید و نوشته خوب شبح را درباره آرتور میلر بخوانید.
مجتبی سمیعی نژاد وب لاگ نویس هم میهنمان را بار دیگر به زندان فرا خوانده اند. حسن آقای عزیز بازتاب خوبی به مصائبی که بر مجتبی می رود داده است. این نوشته او را پس از آزادی از زندان بخوانید تا درد این وب لاگ نویس آگاه را بهتر دریابید.
زندانیان مبارز زندان رجایی شهر کرج همچنان به اعتصاب غذای خود ادامه می دهند. حجت بختیاری زندانی سیاسی در بند 1 زندان اوین ضمن اعلام حمایت از اعتصاب غذای زندان رجایی شهر کرج اعلام داشت زمان اینگونه فشارها بر زندانیان سیاسی به پایان رسیده است. دیگر قدرتمداران نمیتوانند با تبعید، تهدید و شکنجه، زندانیان سیاسی را وادار نمایند تا از آرمان مقدس خود دست بردارند.
سازمان دیده بان حقوق بشر هم در این رابطه دست به افشاگری زده است.
آرتور میلر هم درگذشت. یکی از نمایش نامه نویسان بزرگ که آثار ارزشمندی هم از خود به جای گذاشت. در سال 54 پس از چند ماه کار بر روی نمایش نامه « مرگ دست فروش » ساواک کاسه کوزه امان را به هم ریخت و آن همه رنجی را که برده بودیم با یک کلمه اجازه نیست بر باد دادند. البته خودمانیم ما روایتی بسیار سیاسی از این کار را آماده کرده بودیم. یک بار هم پنج ماه کار روی ادیپ شهریار داشتیم که ان موقع جمشید ملک پور کارگردان بود و تازه از آمریکا آمده بود و کله اش بوی قورمه سبزی می داد و بازهم پنج ماه کار را ساواک بر باد داد. این هم گفتم که این سلطنت طلب ها و ساواکی های سابق هی نگویند زمان شاه ایران گلستان بود. بیانیه کانون نویسندگان ایران به این مناسبت را ببینید و نوشته خوب شبح را درباره آرتور میلر بخوانید.
جمعه، بهمن ۲۳، ۱۳۸۳
پاسخی به بهنود
این مقاله مسعود بهنود است که انتخابات عراق را به تسانومی در منطقه تشبیه کرده و معتقد است که آمریکا نه برای نفت که برای دمکراسی به منطقه آمده. من هم در پاسخی گفته ام که نفت عامل اصلی حمله است و هرچه در تاریخ جهان گشتم نمونه کشوری نیافتم که آمریکا در آنجا به جز خراب کاری، کودتا و جنگ و استثمارکار دیگری کرده باشد.
پنجشنبه، بهمن ۱۵، ۱۳۸۳
بوش و مفهوم آزادی
جورج بوش در سخنرانی بازانتخابی خود هدف دولتش را برقراری « آزادی» و « دمکراسی» در جهان و برچیدن استبداد اعلام کرد. او می خواهد با پیش برد برنامه متمدن سازی، به « جنبش ها و نهادهای دمکراتیک در میان هر ملت و فرهنگی » یاری رساند. او از « مسئولیت انسان سفید پوست » در پایان دادن به استبداد سخن می گوید و « پیروزی آزادی » در آمریکا را « وابسته به برقراری دمکراسی در دیگر کشورها » می داند.
واژه ها فریبنده اند و می توانند انسان ها را به دام بیاندازند. مچ بوش را باید در همین جا گرفت . در لابلای این واژه ها باید توان تعریف را از اوستاند. واژه هایی چون « دمکراسی » و « آزادی » در طول تاریخ توسط زورمندان به کار گرفته شده است. در مورد بوش هم به این گونه است .
بوش دوره جدید ریاست جمهوری را با بلوف دمکراسی و آزادی آغاز کرد. اما بلوف او توسط « سازمان دیده بان حقوق بشر آمریکا» رو شد. این سازمان تاکید می کند که آمریکا سرمشق خوبی برای حقوق بشر نیست. « هنگامی که دولت آمریکا توان دادگری در خانه خودش را ندارد ، چگونه می تواند این دادگری را در خارج از مرزهایش به اجرا بگذارد؟ ». قانون ضد ترور- که حقوق فردی انسان ها را پای مال می کند- شکنجه و آزار زندانیان در عراق، نفرت از دادگاه بین المللی ، وضعیت رقت بار دادگاه های نظامی در گوانتانامو، از مثال های کوچکی هستند که فاصله ی مابین کردار و گفتار دولت مردان آمریکا را نشان می دهند. همین کردارها پشتوانه ی خوبی برای توجیه بیدادگری های مستبدان جهان است. قانون « وضعیت اضطراری » در مصر با اشاره به قوانین ضد ترور آمریکا تهیه شده است. مالزی برای زندانی نمودن مخالفان دولت بدون دادگاه و حکم ، مثال از گوانتانامو می آورد. روسیه برای توجیه شکنجه و ترور مردم چچن از رفتار « برخی » از سربازان آمریکایی در زندان ابوغیب یاد می کند. کردار خشونت آمیز و بی قانونی های آمریکا در مبارزه با « تروریست ها » بهانه خوبی به دست آنان داده تا عملیات ضد بشری خود را توجیه کنند.
آمریکا همواره تعریف ویژه خود را از « دمکراسی » داشته است. در پشت همین واژه به بدترین و خون خوارترین رژیم های دیکتاتور کمک کرده است ( نیکسون در شیلی و جنگ های کثیف ریگان در آمریکای لاتین از این نمونه هاست ).
بوش اگر ریگی در کفش ندارد باید از مصر آغاز و سپس به سراغ رژیم نیمه فئودالی عربستان سعودی برود و آنگاه رژیم های مذهب سالار اسرائیل و ایران را نشانه بگیرد و از آنجا به سوی استبداد آسیایی در ازبکستان و آذربایجان برود. کلمبیا و آمریکای لاتین را مبادا فراموش کند! اما گفتم که کردار بوش با گفتارش بسیار فاصله دارد. در ونزوئلا به همکاری با کودتاچیانی می پردازد که هدفشان سرنگونی دولتی است که در دمکراتیک ترین انتخابات تاریخ ونزوئلا توسط مردم برگزیده شده است.تنها اراده مردم و سرپیچی ارتش – که نمی خواست به طرح آمریکایی تن بدهد- باعث شد نقشه ی کودتاچیان برهم به خورد.
چند هفته پیش نیوزویک نوشته بود که سران پنتاگون طرحی برای « السالوادوری » کردن عراق ریخته اند : بریگادهای مرگ برای نابود کردن رهبران شورشی در عراق. در سال های دهه هفتاد و هشتاد سفیر کنونی آمریکا در عراق – آقای نگروپونته – سازمانده بریگاد های مرگ در آمریکای لاتین بود. آیا دایره ی وحشت و مرگ او در عراق به پایان می رسد؟
دمکراسی و آزادی که بوش آنها را تکرار می کند تنها به عرصه ی اقتصادی بسنده می شود. سرمایه داران بزرگ آمریکا عاشق این نوع دمکراسی و آزادی اند. نمونه روشن، همین عراق بخت برگشته است. در « دمکراسی » رویایی عراق هر کسی و هر دولتی که با رای صد در صد مردم عراق بر سر کا بیاید، هیچ راهی جز پذیرش قراردادهای خفت بار اقتصادی – که در نهایت دمکراسی بریده و دوخته شده اند- ندارد. این قراردادها بسته شده و قابل نسخ هم نیستند. بفرما این هم آزادی. عجله بوش برای پیاده کردن دمکراسی در عراق را باید در سایه ی همین قراردادها فهمید.
رژیم های استبدادی و مردم ستیز – مثل حکومت اسلامی در ایران – می دانند که چگونه سبیل این قدرت ها را با قراردادهای شیرین اقتصادی چرب کنند.
واژه « دمکراسی » و « آزادی » پرده ی ایدئولوژیک نولیبرالیسم محافظه کار و خشونت گرا ی دم و دستگاه پنتاگون و کاخ سفید و سرمایه داران گردن کلفت آمریکایی ، برای ادامه دیکتاتوری و بیداد در جهان است. فریب این واژه ها را نخوریم.
واژه ها فریبنده اند و می توانند انسان ها را به دام بیاندازند. مچ بوش را باید در همین جا گرفت . در لابلای این واژه ها باید توان تعریف را از اوستاند. واژه هایی چون « دمکراسی » و « آزادی » در طول تاریخ توسط زورمندان به کار گرفته شده است. در مورد بوش هم به این گونه است .
بوش دوره جدید ریاست جمهوری را با بلوف دمکراسی و آزادی آغاز کرد. اما بلوف او توسط « سازمان دیده بان حقوق بشر آمریکا» رو شد. این سازمان تاکید می کند که آمریکا سرمشق خوبی برای حقوق بشر نیست. « هنگامی که دولت آمریکا توان دادگری در خانه خودش را ندارد ، چگونه می تواند این دادگری را در خارج از مرزهایش به اجرا بگذارد؟ ». قانون ضد ترور- که حقوق فردی انسان ها را پای مال می کند- شکنجه و آزار زندانیان در عراق، نفرت از دادگاه بین المللی ، وضعیت رقت بار دادگاه های نظامی در گوانتانامو، از مثال های کوچکی هستند که فاصله ی مابین کردار و گفتار دولت مردان آمریکا را نشان می دهند. همین کردارها پشتوانه ی خوبی برای توجیه بیدادگری های مستبدان جهان است. قانون « وضعیت اضطراری » در مصر با اشاره به قوانین ضد ترور آمریکا تهیه شده است. مالزی برای زندانی نمودن مخالفان دولت بدون دادگاه و حکم ، مثال از گوانتانامو می آورد. روسیه برای توجیه شکنجه و ترور مردم چچن از رفتار « برخی » از سربازان آمریکایی در زندان ابوغیب یاد می کند. کردار خشونت آمیز و بی قانونی های آمریکا در مبارزه با « تروریست ها » بهانه خوبی به دست آنان داده تا عملیات ضد بشری خود را توجیه کنند.
آمریکا همواره تعریف ویژه خود را از « دمکراسی » داشته است. در پشت همین واژه به بدترین و خون خوارترین رژیم های دیکتاتور کمک کرده است ( نیکسون در شیلی و جنگ های کثیف ریگان در آمریکای لاتین از این نمونه هاست ).
بوش اگر ریگی در کفش ندارد باید از مصر آغاز و سپس به سراغ رژیم نیمه فئودالی عربستان سعودی برود و آنگاه رژیم های مذهب سالار اسرائیل و ایران را نشانه بگیرد و از آنجا به سوی استبداد آسیایی در ازبکستان و آذربایجان برود. کلمبیا و آمریکای لاتین را مبادا فراموش کند! اما گفتم که کردار بوش با گفتارش بسیار فاصله دارد. در ونزوئلا به همکاری با کودتاچیانی می پردازد که هدفشان سرنگونی دولتی است که در دمکراتیک ترین انتخابات تاریخ ونزوئلا توسط مردم برگزیده شده است.تنها اراده مردم و سرپیچی ارتش – که نمی خواست به طرح آمریکایی تن بدهد- باعث شد نقشه ی کودتاچیان برهم به خورد.
چند هفته پیش نیوزویک نوشته بود که سران پنتاگون طرحی برای « السالوادوری » کردن عراق ریخته اند : بریگادهای مرگ برای نابود کردن رهبران شورشی در عراق. در سال های دهه هفتاد و هشتاد سفیر کنونی آمریکا در عراق – آقای نگروپونته – سازمانده بریگاد های مرگ در آمریکای لاتین بود. آیا دایره ی وحشت و مرگ او در عراق به پایان می رسد؟
دمکراسی و آزادی که بوش آنها را تکرار می کند تنها به عرصه ی اقتصادی بسنده می شود. سرمایه داران بزرگ آمریکا عاشق این نوع دمکراسی و آزادی اند. نمونه روشن، همین عراق بخت برگشته است. در « دمکراسی » رویایی عراق هر کسی و هر دولتی که با رای صد در صد مردم عراق بر سر کا بیاید، هیچ راهی جز پذیرش قراردادهای خفت بار اقتصادی – که در نهایت دمکراسی بریده و دوخته شده اند- ندارد. این قراردادها بسته شده و قابل نسخ هم نیستند. بفرما این هم آزادی. عجله بوش برای پیاده کردن دمکراسی در عراق را باید در سایه ی همین قراردادها فهمید.
رژیم های استبدادی و مردم ستیز – مثل حکومت اسلامی در ایران – می دانند که چگونه سبیل این قدرت ها را با قراردادهای شیرین اقتصادی چرب کنند.
واژه « دمکراسی » و « آزادی » پرده ی ایدئولوژیک نولیبرالیسم محافظه کار و خشونت گرا ی دم و دستگاه پنتاگون و کاخ سفید و سرمایه داران گردن کلفت آمریکایی ، برای ادامه دیکتاتوری و بیداد در جهان است. فریب این واژه ها را نخوریم.
اشتراک در:
پستها (Atom)