مشغول معالجه ي يكي از بيمارانم بودم كه صداي همهمه اي در راهروي بيمارستان محل كارم پيچيد. ايوان با چهره اي خندان جلو آمد وبسته ي شكلاتي را
كه به اتفاق ديگر همكارانم خريده بود به من داد و گفت ، تبريك ميگويم. من هاج و واج مانده بودم. گفتم : تبريك براي چي ؟ گفت : مگر خبر رانشنيده اي ؟ گفتم : كدام خبر ؟ گفت : هم ميهنت شيرين عبادي برنده ي جايزه ي صلح نوبل شده است. ديگر نتوانستم جلوي خودم را بگيرم . صورتش را بوسه باران كردم و اشك شوق از چشمانم سرازير شد.
هنگام نهار همگي دور من جمع شده بودند و درباره شيرين عبادي مي پرسيدند.
شيرين عبادي شير زن هم ميهنم ، در زير فشار حكومت ملاها براي حقوق زنان و كودكان مي رزمد. او مبارز راه دمكراسي و حقوق بشر است. واين جايزه چه شيرين است براي مردم ايران و براي شيرين خودش. امروز را سر از پا نشناخته ام. تمام روز به بيمارانم گفته ام : تبريك نمي گوييد؟ و آنها پرسيده اند : تبريك براي چي و من برايشان از زندگي و مبارزه شيرين عبادي سخن رانده ام.
چه سخت بود كه هموطني در آنجا نبود تا در آغوشش بگيرم و اين شادي را با او قسمت كنم.
كميته صلح نوبل دليل جايزه دادن به عبادي را مبارزه او در راه حقوق بشر و دمكراسي در ايران عنوان كرده است. دادن جايزه به او، بي شك اثرات مثبتي بر روي مبارزه مردم ايران در راه برقراري دمكراسي در ايران خواهد گذاشت.
اين جايزه در حقيقت شناسايي مبارزات دمكراتيك مردم عليه رژيمي است كه نزديك به يك ربع قرن خون آنها را در شيشه كرده است. اميدواريم كه شيرين عبادي از اين رويداد فرخنده نهايت بهره برداري را براي شناساندن بيشتر مبارزات مردم براي آزادي، سود ببرد.
ديگران چه مي گويند:
لخ والسا : دادن جايزه به شيرين عبادي اشتباه بزرگي بود. جايزه را بايد به پاپ مي دادند.
نماينده وزارت خارجه كشور نروژ: دادن جايزه به عبادي بسيار خوشحال كننده بود. اين رويداد تاثير زيادي بر روي روند دمكراسي در ايران خواهد داشت.
پاپ : من از دادن اين جايزه به يك زن مسلمان خوشحالم. اين امر باعث ساختن پل دوستي مابين مسلمانان و مسيحيان خواهد شد.
رهبر حزب مركز نروژ ( حزب در دولت): اين زن شجاع ارزش بردن جايزه را دارد.
رهبر حزب كارگر نروژ: اين جايزه ، مهم ترين جايزه نوبلي است كه پس سالهاي سال داده شده است.
پروين كابلي ( انستيتوي بين المللي مبارزه براي حقوق زنان ايران ) . دادن اين جايزه به عبادي دهن كجي به مبارزان واقعي حقوق بشر در ايران است. شيرين عبادي با قانون اساسي موافق و اعدام را قانوني مي داند.
نخست وزير نروژ: اين مهمترين نشانه شناسايي يك زن شجاع است. دادن اين جايزه كمك بزرگي به پيشبرد حقوق بشرو دولت قانوني و دمكراسي در ايران است.
جمعه، مهر ۱۸، ۱۳۸۲
دوشنبه، شهریور ۳۱، ۱۳۸۲
ما فلك زده ترين ساكنان اين جهانيم
پرداخت رشوه های كلان توسط شركت های بزرگ كشورهای سرمايه داری به آخوندها و آقازاده هايشان دل هر ايرانی آزادی خواه را به درد می آورد. نمونه شركت نفتی نروژی ، چيز تازه ای نيست. سال های سال است كه اولياء دين بر ثروت و منابع ملی مردم ايران چنگ انداخته اند و اشتهای آنها سيری ناپذير است.
درد بزرگتر اما، كشورهايی هستند كه سنگ دمكراسی را به سينه می زنند. در اين كشورها مردم از دمكراسی نسبی و به همراه آن از رفاه نسبی بر خوردارند. آنها برای نگه داشت اين رفاه و آن دمكراسی محتاج ثروت اند. درسايه فقر دمكراسی پا نمی گيرد. از همين رو دولت های اين كشورها جاده صاف كن شركت های بزرگ سرمايه داری در جهان پيرامونی هستند.
اين شركت ها بدون وجود پيمان های سودآور در جهان پيرامونی و استفاده از منابع غنی و نيروی كار ارزان آنها ، توان ادامه كاری را ندارند.
رسانه های گروهی در اين كشورهای دمكراتيك، آزادند كه هر چه می خواهند بگويند و بنويسند. اما خط كلی اين رسانه ها در اكثر موارد با موضع گيری های جهانی دولت هايشان همخوانی دارد. اگر آلمان و فرانسه در جنگ عراق در برابر آمريكا می ايستند ، رسانه های اين كشور ها هم – كه از اسثقلال كامل هم برخوردارند- بوش را تبديل به شيطان بزرگ می كنند. در جنگ افغانستان و يوگسلاوی اما آمريكا فرشته بود.
امروز كه مسئله دستيابی ايران به بمب اتمی موضوع روز است ، رسانه های همگانی پر است از مطالبی درباره نقض حقوق بشر در ايران . همين جريان افشای رشوه خواری پسر رفسنجانی در اين راستا بود، و گرنه اين قرارداد ناعادلانه يكسال است كه بسته شده و دولت نروژ هم از آن به خوبی اطلاع داشته است.
واقعيت تلخ اين است كه افكار عمومی در اين كشورها و توسط همين رسانه ها { كه در نود درصد موارد متعلق به سرمايه داران گردن كلفتی مثل مردوخ هستند} به گونه ای هدايت شده كه به مردم جهان پيرامونی به مثابه انسان هايی درجه دوم نگريسته می شود. آدمهايی كه هنوز در قرون وسطی می زيند و از مرحله بربريت بيرون نيامده اند. به همين خاطر هنگامی كه درباره حمله به عراق از مردم نظرخواهی می كنند ، نزديك به هفتاد درصد به بوش رای می دهند.{من از افكار بيدار و روشنفكرانه اين كشورها كه بيش از پانزده درصد نيست ، چيزی نمی گويم. كه آنها بيدارند و اعتراض خودشان را می كنند.}
اگر در عربستان سعودی زنان اجازه رانندگی ندارند ويا آنان را سنگسار می كنند و يا زنان در ايران در زندگی سياسی / اجتماعی نقش چندانی ندارند و يا سنگسار می شوند ، چيز مهمی نيست . نفت كه دارند. آپارتايد جنسی در ايران و عربستان و صندلی ويژه بانوان در اتوبوس ها و صف ويژه و رشته های دانشگاهی ويژه و پوشش های ويژه و قوانين ويژه و تحقير كننده و... مهم نيست . نفت كه دارند. قالی های قشنگ كه می بافند. پسته های خندان كه دارند.
در اروپا زنان از دمكراسی نسبی برخوردارند و زندگی اشان با زنان كشورهای پيرامونی از زمين تا آسمان فاصله دارد.آنها زنان ما را از روی كتابهايی چون بدون دخترم هرگز می شناسند و خيلی كه هنر كنند برای اين زنان غصه می خورند. شرايط زيستی و تحقير روزانه ای كه بر زنان ما می رود را نمی توانند درك كنند.
چپ راديكال در اين كشورها وجدان اجتماعی بيدارتری دارد، اما متاسفانه بسياری از آنان هنوز هم در رويای ضد امپرياليسم بودن رژيم اسلامی غوطه ورند. آنها هم بر نقض حقوق بشر در ايران چشم می پوشانند.
شگفتا كه زنان طبقه متوسط و بالای اين جوامع كه از تحصيلات گسترده تری برخوردارند و بيشتر به راست گرايش دارند از مدافعان حقوق زنان در كشورهای پيرامونی هستند.
همين شركت نروژی كه سبيل پسر رفسنجانی را چرب كرده در عربستان هم بسيار فعال است . اينكه در عربستان سعودی و ايران حقوق ابتدايی انسانها به خشن ترين شكل موجود پايمال می شود و از آزادی بيان و عقيده و مذهب و اجتماعات خبری نيست و مجازات های عصر بربريت بر مردم روا داشته می شود، برای آنها اهميت چندانی ندارد. اين شركت در تمامی كشورهايی كه فساد و نكبت سرتاپايشان را گرفته سرمايه گذاری دارد( نيجريه . آنگولا . آذربايجان و...) . تازه اين شركت نود درصدش متعلق به يكی از دمكرات ترين دولت های جهان است. دليل احمقانه ای هم كه در اعتراض به اين گونه تحقيرها و روابط فاسد اقتصادی می آورند اين است : اگر ما نباشيم ديگران جای ما را می گيرند. دليلی كه به لحاظ انسانی و اخلاقی برای يك جامعه دمكراتيك بسيار بی ارزش است.
نا گفته نماند كه گناه فساد و فقر و جهل و فلاكت ما تنها به گردن آنها نيست. حكومت های استبدادی و آدامخوار كه شالوده اشان بر دزدی و غارت و رشوه خواری از ثروت های ملی بنا شده ، گناه كاران اصلی اند.
می خواستم بگويم كه جهان پرآشوب ما بسيار غم انگيز است و دل هر آدم بيداری را به درد می آورد. ما مردم پيرامونی گويا فلك زده ترين ساكنان اين جهان دردآلوديم.
پرداخت رشوه های كلان توسط شركت های بزرگ كشورهای سرمايه داری به آخوندها و آقازاده هايشان دل هر ايرانی آزادی خواه را به درد می آورد. نمونه شركت نفتی نروژی ، چيز تازه ای نيست. سال های سال است كه اولياء دين بر ثروت و منابع ملی مردم ايران چنگ انداخته اند و اشتهای آنها سيری ناپذير است.
درد بزرگتر اما، كشورهايی هستند كه سنگ دمكراسی را به سينه می زنند. در اين كشورها مردم از دمكراسی نسبی و به همراه آن از رفاه نسبی بر خوردارند. آنها برای نگه داشت اين رفاه و آن دمكراسی محتاج ثروت اند. درسايه فقر دمكراسی پا نمی گيرد. از همين رو دولت های اين كشورها جاده صاف كن شركت های بزرگ سرمايه داری در جهان پيرامونی هستند.
اين شركت ها بدون وجود پيمان های سودآور در جهان پيرامونی و استفاده از منابع غنی و نيروی كار ارزان آنها ، توان ادامه كاری را ندارند.
رسانه های گروهی در اين كشورهای دمكراتيك، آزادند كه هر چه می خواهند بگويند و بنويسند. اما خط كلی اين رسانه ها در اكثر موارد با موضع گيری های جهانی دولت هايشان همخوانی دارد. اگر آلمان و فرانسه در جنگ عراق در برابر آمريكا می ايستند ، رسانه های اين كشور ها هم – كه از اسثقلال كامل هم برخوردارند- بوش را تبديل به شيطان بزرگ می كنند. در جنگ افغانستان و يوگسلاوی اما آمريكا فرشته بود.
امروز كه مسئله دستيابی ايران به بمب اتمی موضوع روز است ، رسانه های همگانی پر است از مطالبی درباره نقض حقوق بشر در ايران . همين جريان افشای رشوه خواری پسر رفسنجانی در اين راستا بود، و گرنه اين قرارداد ناعادلانه يكسال است كه بسته شده و دولت نروژ هم از آن به خوبی اطلاع داشته است.
واقعيت تلخ اين است كه افكار عمومی در اين كشورها و توسط همين رسانه ها { كه در نود درصد موارد متعلق به سرمايه داران گردن كلفتی مثل مردوخ هستند} به گونه ای هدايت شده كه به مردم جهان پيرامونی به مثابه انسان هايی درجه دوم نگريسته می شود. آدمهايی كه هنوز در قرون وسطی می زيند و از مرحله بربريت بيرون نيامده اند. به همين خاطر هنگامی كه درباره حمله به عراق از مردم نظرخواهی می كنند ، نزديك به هفتاد درصد به بوش رای می دهند.{من از افكار بيدار و روشنفكرانه اين كشورها كه بيش از پانزده درصد نيست ، چيزی نمی گويم. كه آنها بيدارند و اعتراض خودشان را می كنند.}
اگر در عربستان سعودی زنان اجازه رانندگی ندارند ويا آنان را سنگسار می كنند و يا زنان در ايران در زندگی سياسی / اجتماعی نقش چندانی ندارند و يا سنگسار می شوند ، چيز مهمی نيست . نفت كه دارند. آپارتايد جنسی در ايران و عربستان و صندلی ويژه بانوان در اتوبوس ها و صف ويژه و رشته های دانشگاهی ويژه و پوشش های ويژه و قوانين ويژه و تحقير كننده و... مهم نيست . نفت كه دارند. قالی های قشنگ كه می بافند. پسته های خندان كه دارند.
در اروپا زنان از دمكراسی نسبی برخوردارند و زندگی اشان با زنان كشورهای پيرامونی از زمين تا آسمان فاصله دارد.آنها زنان ما را از روی كتابهايی چون بدون دخترم هرگز می شناسند و خيلی كه هنر كنند برای اين زنان غصه می خورند. شرايط زيستی و تحقير روزانه ای كه بر زنان ما می رود را نمی توانند درك كنند.
چپ راديكال در اين كشورها وجدان اجتماعی بيدارتری دارد، اما متاسفانه بسياری از آنان هنوز هم در رويای ضد امپرياليسم بودن رژيم اسلامی غوطه ورند. آنها هم بر نقض حقوق بشر در ايران چشم می پوشانند.
شگفتا كه زنان طبقه متوسط و بالای اين جوامع كه از تحصيلات گسترده تری برخوردارند و بيشتر به راست گرايش دارند از مدافعان حقوق زنان در كشورهای پيرامونی هستند.
همين شركت نروژی كه سبيل پسر رفسنجانی را چرب كرده در عربستان هم بسيار فعال است . اينكه در عربستان سعودی و ايران حقوق ابتدايی انسانها به خشن ترين شكل موجود پايمال می شود و از آزادی بيان و عقيده و مذهب و اجتماعات خبری نيست و مجازات های عصر بربريت بر مردم روا داشته می شود، برای آنها اهميت چندانی ندارد. اين شركت در تمامی كشورهايی كه فساد و نكبت سرتاپايشان را گرفته سرمايه گذاری دارد( نيجريه . آنگولا . آذربايجان و...) . تازه اين شركت نود درصدش متعلق به يكی از دمكرات ترين دولت های جهان است. دليل احمقانه ای هم كه در اعتراض به اين گونه تحقيرها و روابط فاسد اقتصادی می آورند اين است : اگر ما نباشيم ديگران جای ما را می گيرند. دليلی كه به لحاظ انسانی و اخلاقی برای يك جامعه دمكراتيك بسيار بی ارزش است.
نا گفته نماند كه گناه فساد و فقر و جهل و فلاكت ما تنها به گردن آنها نيست. حكومت های استبدادی و آدامخوار كه شالوده اشان بر دزدی و غارت و رشوه خواری از ثروت های ملی بنا شده ، گناه كاران اصلی اند.
می خواستم بگويم كه جهان پرآشوب ما بسيار غم انگيز است و دل هر آدم بيداری را به درد می آورد. ما مردم پيرامونی گويا فلك زده ترين ساكنان اين جهان دردآلوديم.
دفاع از جنايت ، مطلق جنايتكاري است.
فردی به نام فتاح غلامی در سايت بازتاب به دفاع از هولناك ترين رويداد تاريخ معاصر ايران برخاسته است.نوشته اين فرد ( كه خود شايد يكی از دست اندركاران اين جنايت باشد) نخستين اعتراف و سندی محكم دال بر انجام اين فاجعه ملی است. او اعدام ها را تائيد می كند و بر اينكه اين كشتار ها به فرمان خمينی و با سركردگی ريشهری انجام گرفته صحه می گزارد. او با بی بتگی تمام تلاش می كند كه زندانيان قتل و عام شده را تروريست بنامد و لابد قتلشان را هم واجب. و در اين كار الحق كه چه پيزری لای پالان آدم كشی های رژيم اسلامی می گذارد. او می گويد چون زندانيان مجاهد بوده اند و سالها پس از آن رويداد، كشورهايی اروپايی و آمريكا آنها را تروريست خوانده اند، پس جمهوری اسلامی كه از سالها پيش اين قضيه را می دانسته حق داشته كه آنها را “ معدوم “ كند. و دروغ هايش از همين جا شروع می شود . همه می دانند كه زندانيان سياسی قتل و عام شده اعضا و هواداران ده ها حزب و سازمان گوناگون بوده اند و تنها مجاهدين نبوده اند.
يكی نيست از اين نان خور ارتجاع بپرسد : اگر حكم تروريست در حكومت جنابعالی اعدام است ، پس چرا ترور كنندگان بختيارها و قاسملوها و فرخزاد ها و ده ها تن ديگر را ـ كه توسط دادگاه های بين المللی نيز محكوم شده اند ـ اعدام نمی كنيد؟ چرا سعيد عسگر تروريست مشهور را ارتقاء مقام می دهيد؟ سران القاعده كه قاتل هزاران انسان بيگناه هستند چرا مورد پذيرايی قرار می گيرند ؟ می دانم كه پرسش نهادن در برابر اين فرد آب در هاون كوبيدن است .
آقای غلامی كه برای رسيدن به آب و علف و سهم بری از ثروت های ملی چنين بی آزرم دست به قلم برده و ازكشتار هزاران تن از بهترين جوانان ايران جانبداری می كند، از خودش پرسيده كه در عقب مانده ترين كشور ها هم كسی را بدون محاكمه اعدام نمی كنند؟ بی آزرمی هم مرزی دارد. اگر جرم ترور در جمهوری اسلامی اعدام است ، چرا به جای دستگيری و اعدام تروريست های قتل های زنجيره ای وكيل آنها را در زندان انداخته ايد و به تروريست ها مدال می دهيد؟ صد البته من خواهان اعدام هيچكس نيستم . تنها می خواهم دروغ اين پادوی استبداد را رو كنم.
دوغاب ماليدن به اين ديوار چركين كه نقش كينه های قرون وسطايی بر آنها شتك زده است ، ناممكن است. با اين قصه های بچه گول زن نمی توان چهره ی نكبت زده ی حكومت عدل اسلامی را پوشاند. اين روايات جعلی پيشترها از سوی استاد بزرگ فلسفه ی مرگ و شكنجه حضرت حجت حق آقای لاجوردی بسيار تكرار شده است. آن استاد كه امروز نام خيابان و ميدان هم برايش علم كرده اند، از ريشه منكر وجود زندانی سياسی در ايران بود. او اوين را دانشگاه ناميده بود و زندانيان تيره بخت را فرزندان و دانشجويان خودش می دانست.
اگر آقايانی كه خود را اصلاح طلب می دانند در مورد اين تلخ ترين و اندوه بارترين رويداد مهر سكوت بر لب زده اند و ميدان را برای سايت بازتاب باز گذاشته اند، چيزی از ابعاد فاجعه نمی كاهد. هزاران خانواده ی داغديده سند استواری هستند كه تا يك تن از آنان باقيست ، قاتلان بايد پاسخگوی او باشند.
شگفتا ! بر كشورم چه رفته است كه شخصی با چنين ژست ماليخوليايی و بيمارگونه بردارد و بنويسد كه كشتيم و خوب كرديم و حقشان بود و تازه بر سر تعداد كشته شدگان به نيروهای آزاديخواه بتازد و بگويد چرا تعداد آنها را زياد می كنيد. غافل از اينكه نامهای گردآوری شده هنوز مشتی از خروارند . تازه گيريم كه اينها يك تن بوده اند. هيچ كسی حق كشتن آن يك تن را به جرم دگرانديش نداشته و ندارد.
بر كشورم چه رفته كه هيچكدام از نيروهای كه شبانه روز سرگرم نوشتن نامه به آقای خاتمی هستند ، از اين فاجعه كه كوس رسوايی حكومت را بر سر بازار دنيا كوفته چيزی نمی گويند و حتی ناله ای هم سر نمی كنند. همين سكوت ها هستند كه به اين شاگرد مكتب حسين شريعتمداری و سعيد امامی اجازه داده است كه چنين سينه سپر كند و به كشتن زندانيان بی دفاع افتخار كند.
نكند اين جناب فكر می كند حالا كه آب ها از آسياب افتاده قضيه را ماستمالی كنيم و گردن تروريست بودن زندانی ها بيندازيم. غافل از اينكه دندان های اين گرگ چنان بر همه آشكار شده كه هر شنگول و منگولی هم كه شيپور از خواب بيدارش نمی كند ، بر اين مظلوم نمايی می خندد. می بينيد كاهش بشری را ؟
قلم زدن هم ناندانی شده است برای عده ای مرده خور و دربان گورستان كه تلاش می كنند از آش نذری ثروت های ملی مردم ايران سهمی به جيب بزنند و ماليخولياس بزرگنمايی و مشهوريت را حتی اگر به قيمت جانبداری از جنايت باشد ، ارضا كنند.
جانبداری از اين جنايت هولناك خود بدترين جنايتهاست . گويا دست اندركاران سايت بازتاب به آن افتخار می كنند.
فردی به نام فتاح غلامی در سايت بازتاب به دفاع از هولناك ترين رويداد تاريخ معاصر ايران برخاسته است.نوشته اين فرد ( كه خود شايد يكی از دست اندركاران اين جنايت باشد) نخستين اعتراف و سندی محكم دال بر انجام اين فاجعه ملی است. او اعدام ها را تائيد می كند و بر اينكه اين كشتار ها به فرمان خمينی و با سركردگی ريشهری انجام گرفته صحه می گزارد. او با بی بتگی تمام تلاش می كند كه زندانيان قتل و عام شده را تروريست بنامد و لابد قتلشان را هم واجب. و در اين كار الحق كه چه پيزری لای پالان آدم كشی های رژيم اسلامی می گذارد. او می گويد چون زندانيان مجاهد بوده اند و سالها پس از آن رويداد، كشورهايی اروپايی و آمريكا آنها را تروريست خوانده اند، پس جمهوری اسلامی كه از سالها پيش اين قضيه را می دانسته حق داشته كه آنها را “ معدوم “ كند. و دروغ هايش از همين جا شروع می شود . همه می دانند كه زندانيان سياسی قتل و عام شده اعضا و هواداران ده ها حزب و سازمان گوناگون بوده اند و تنها مجاهدين نبوده اند.
يكی نيست از اين نان خور ارتجاع بپرسد : اگر حكم تروريست در حكومت جنابعالی اعدام است ، پس چرا ترور كنندگان بختيارها و قاسملوها و فرخزاد ها و ده ها تن ديگر را ـ كه توسط دادگاه های بين المللی نيز محكوم شده اند ـ اعدام نمی كنيد؟ چرا سعيد عسگر تروريست مشهور را ارتقاء مقام می دهيد؟ سران القاعده كه قاتل هزاران انسان بيگناه هستند چرا مورد پذيرايی قرار می گيرند ؟ می دانم كه پرسش نهادن در برابر اين فرد آب در هاون كوبيدن است .
آقای غلامی كه برای رسيدن به آب و علف و سهم بری از ثروت های ملی چنين بی آزرم دست به قلم برده و ازكشتار هزاران تن از بهترين جوانان ايران جانبداری می كند، از خودش پرسيده كه در عقب مانده ترين كشور ها هم كسی را بدون محاكمه اعدام نمی كنند؟ بی آزرمی هم مرزی دارد. اگر جرم ترور در جمهوری اسلامی اعدام است ، چرا به جای دستگيری و اعدام تروريست های قتل های زنجيره ای وكيل آنها را در زندان انداخته ايد و به تروريست ها مدال می دهيد؟ صد البته من خواهان اعدام هيچكس نيستم . تنها می خواهم دروغ اين پادوی استبداد را رو كنم.
دوغاب ماليدن به اين ديوار چركين كه نقش كينه های قرون وسطايی بر آنها شتك زده است ، ناممكن است. با اين قصه های بچه گول زن نمی توان چهره ی نكبت زده ی حكومت عدل اسلامی را پوشاند. اين روايات جعلی پيشترها از سوی استاد بزرگ فلسفه ی مرگ و شكنجه حضرت حجت حق آقای لاجوردی بسيار تكرار شده است. آن استاد كه امروز نام خيابان و ميدان هم برايش علم كرده اند، از ريشه منكر وجود زندانی سياسی در ايران بود. او اوين را دانشگاه ناميده بود و زندانيان تيره بخت را فرزندان و دانشجويان خودش می دانست.
اگر آقايانی كه خود را اصلاح طلب می دانند در مورد اين تلخ ترين و اندوه بارترين رويداد مهر سكوت بر لب زده اند و ميدان را برای سايت بازتاب باز گذاشته اند، چيزی از ابعاد فاجعه نمی كاهد. هزاران خانواده ی داغديده سند استواری هستند كه تا يك تن از آنان باقيست ، قاتلان بايد پاسخگوی او باشند.
شگفتا ! بر كشورم چه رفته است كه شخصی با چنين ژست ماليخوليايی و بيمارگونه بردارد و بنويسد كه كشتيم و خوب كرديم و حقشان بود و تازه بر سر تعداد كشته شدگان به نيروهای آزاديخواه بتازد و بگويد چرا تعداد آنها را زياد می كنيد. غافل از اينكه نامهای گردآوری شده هنوز مشتی از خروارند . تازه گيريم كه اينها يك تن بوده اند. هيچ كسی حق كشتن آن يك تن را به جرم دگرانديش نداشته و ندارد.
بر كشورم چه رفته كه هيچكدام از نيروهای كه شبانه روز سرگرم نوشتن نامه به آقای خاتمی هستند ، از اين فاجعه كه كوس رسوايی حكومت را بر سر بازار دنيا كوفته چيزی نمی گويند و حتی ناله ای هم سر نمی كنند. همين سكوت ها هستند كه به اين شاگرد مكتب حسين شريعتمداری و سعيد امامی اجازه داده است كه چنين سينه سپر كند و به كشتن زندانيان بی دفاع افتخار كند.
نكند اين جناب فكر می كند حالا كه آب ها از آسياب افتاده قضيه را ماستمالی كنيم و گردن تروريست بودن زندانی ها بيندازيم. غافل از اينكه دندان های اين گرگ چنان بر همه آشكار شده كه هر شنگول و منگولی هم كه شيپور از خواب بيدارش نمی كند ، بر اين مظلوم نمايی می خندد. می بينيد كاهش بشری را ؟
قلم زدن هم ناندانی شده است برای عده ای مرده خور و دربان گورستان كه تلاش می كنند از آش نذری ثروت های ملی مردم ايران سهمی به جيب بزنند و ماليخولياس بزرگنمايی و مشهوريت را حتی اگر به قيمت جانبداری از جنايت باشد ، ارضا كنند.
جانبداری از اين جنايت هولناك خود بدترين جنايتهاست . گويا دست اندركاران سايت بازتاب به آن افتخار می كنند.
غارت ثروت هاي ملي از سوي خاندان رفسنجاني
دوستی از نروژ با من تماس گرفت و از پرونده ای كه مربوط به ايران است و جارو جنجالی در روزنامه ها به راه انداخته صحبت می كرد. پرونده درباره رشوه خواری است و پای شركت نفت نروژ StatOil و پسر رفسنجانی در ميان است. اين شركت كه يك قرارداد هفت ميليارد دلاری با ايران برای استخراج و بهره برداری از گاز (پارس جنوب ) ايران بسته است ، از سوی روزنامه ها متهم است كه نزديك به هشت ميليون دلار به پسر رفسنجانی ( مهدی ) رشوه داده تا اين قرارداد را گرفته است. در اروپا قرارداد های اينچنينی فراوانند، اما اگر لو بروند و بدست روزنامه ها بيفتند كار طرف تمام است. در ايران نه تنها هيچكسی از اين قرارداد ها با خبر نمی شود ، كه در اساس خود دولتمردان رشوه خواران اصلی هستند. شگفتا ! اين آقايان متدين كه تسمه از گرده مردم كشيده اند و شبانه روز در حال روضه خواندن و موعظه اخلاق و دينند و دست بينوايی را برای دزديدن يك حلب روغن نباتی قطع می كنند و ايران را به روزی انداخته اند كه نصف جمعيتش نان شب هم ندارند، چنين مخفيانه به غارت ثروت های ملی مردم مشغولند.
شركتی كه متعلق به مهدی هاشمی رفسنجانی است. از سوی شركت ملی نفت ايران طرف قرارداد اين شركت نروژی است. پسر رفسنجانی هم گويا چند ماه پيش در نروژ بود و قرارداد را امضا كرده است ( وزير نفت كدام گوری بوده ؟) . او برای جوش دادن اين قرارداد هشت ميليون دلار دست خوشی گرفته است ( البته اين مبلغی است كه لو رفته و باعث دردسر شركت نروژی شده است) از پورسانت آن كسی خبر ندارد. پسر رفسنجانی هم كه در مكتب اسلامی پدرش درس ديده و گرگ شده ، پول را بنام يك شركت ديگر كه صاحب آن شخصی به نام عباس يزدی كه حسابی در سويس دارد و شركتش در يكی از جزاير كارائيب ثبت است ريخته ( آنجا بهشت آنانی است كه از ماليات پرداختن گريزانند) . دوستم می گويد كه گند قضيه بالا آمده و پای اين شركت نروژی بد جوری به تله رسانه های همگانی افتاده و جرم رشوه خواری در اين كشور گويا جرم سنگينی است.
به راستی مردم بخت برگشته ما كی می خواهند از خواب بيدار شوند. ننگ نيست كه دركشوری كه روزبروز بر تعداد كودكان خيابانی اش افزوده می شود، چنين دزدانی به نام مذهب و دين سر مردم را شيره بمالند و از آن سو غارتشان كنند. آنها به حدی بی شرم اند كه پولهای غارت شده را به داخل كشور نمی برند و آن را در بانك های سويس و يا در جزاير دور افتاده برای روز مبادايشان ذخيره می كنند.
از همه بدتر خاتمی است . به راستی اگر اين جناب حتی ذره ای حس ميهن پرستی و مردم دوستی دارند چرا در اين باره چيزی نمی گويند. مگر آن خراب شده وزير نفت ندارد؟ پس چرا پسران و دختران رفسنجانی به جای آنها می روند و قرارداد امضاء می كنند؟ نكند آقای رئيس جمهور محبوب هم شريك دزد و رفيق قافله است؟
البته من به اين دوست عزيزم گفتم كه اينها تازه رقم های ناچيزند مگر برادر رفيق دوست نبود با آن كلاهبرداری ميلياردی ؟ كسی به او گفت بالای چشمت ابرو است ؟ اينها كه از فرزندان شاه سلطان اكبر رفسنجانی هستند، چه كسی جرات دارد به آنها بگويد خرتان به چند؟
بگذريم درد بسيار عميق تر از اين هاست. دوستم لينك روزنامه اقتصادی نروژ را كه اين موضوع را پی گيری می كند فرستاده و در چند شماره اش همين رسوايی بررسی شده .
لينك ۱
لينك ۲
دوستی از نروژ با من تماس گرفت و از پرونده ای كه مربوط به ايران است و جارو جنجالی در روزنامه ها به راه انداخته صحبت می كرد. پرونده درباره رشوه خواری است و پای شركت نفت نروژ StatOil و پسر رفسنجانی در ميان است. اين شركت كه يك قرارداد هفت ميليارد دلاری با ايران برای استخراج و بهره برداری از گاز (پارس جنوب ) ايران بسته است ، از سوی روزنامه ها متهم است كه نزديك به هشت ميليون دلار به پسر رفسنجانی ( مهدی ) رشوه داده تا اين قرارداد را گرفته است. در اروپا قرارداد های اينچنينی فراوانند، اما اگر لو بروند و بدست روزنامه ها بيفتند كار طرف تمام است. در ايران نه تنها هيچكسی از اين قرارداد ها با خبر نمی شود ، كه در اساس خود دولتمردان رشوه خواران اصلی هستند. شگفتا ! اين آقايان متدين كه تسمه از گرده مردم كشيده اند و شبانه روز در حال روضه خواندن و موعظه اخلاق و دينند و دست بينوايی را برای دزديدن يك حلب روغن نباتی قطع می كنند و ايران را به روزی انداخته اند كه نصف جمعيتش نان شب هم ندارند، چنين مخفيانه به غارت ثروت های ملی مردم مشغولند.
شركتی كه متعلق به مهدی هاشمی رفسنجانی است. از سوی شركت ملی نفت ايران طرف قرارداد اين شركت نروژی است. پسر رفسنجانی هم گويا چند ماه پيش در نروژ بود و قرارداد را امضا كرده است ( وزير نفت كدام گوری بوده ؟) . او برای جوش دادن اين قرارداد هشت ميليون دلار دست خوشی گرفته است ( البته اين مبلغی است كه لو رفته و باعث دردسر شركت نروژی شده است) از پورسانت آن كسی خبر ندارد. پسر رفسنجانی هم كه در مكتب اسلامی پدرش درس ديده و گرگ شده ، پول را بنام يك شركت ديگر كه صاحب آن شخصی به نام عباس يزدی كه حسابی در سويس دارد و شركتش در يكی از جزاير كارائيب ثبت است ريخته ( آنجا بهشت آنانی است كه از ماليات پرداختن گريزانند) . دوستم می گويد كه گند قضيه بالا آمده و پای اين شركت نروژی بد جوری به تله رسانه های همگانی افتاده و جرم رشوه خواری در اين كشور گويا جرم سنگينی است.
به راستی مردم بخت برگشته ما كی می خواهند از خواب بيدار شوند. ننگ نيست كه دركشوری كه روزبروز بر تعداد كودكان خيابانی اش افزوده می شود، چنين دزدانی به نام مذهب و دين سر مردم را شيره بمالند و از آن سو غارتشان كنند. آنها به حدی بی شرم اند كه پولهای غارت شده را به داخل كشور نمی برند و آن را در بانك های سويس و يا در جزاير دور افتاده برای روز مبادايشان ذخيره می كنند.
از همه بدتر خاتمی است . به راستی اگر اين جناب حتی ذره ای حس ميهن پرستی و مردم دوستی دارند چرا در اين باره چيزی نمی گويند. مگر آن خراب شده وزير نفت ندارد؟ پس چرا پسران و دختران رفسنجانی به جای آنها می روند و قرارداد امضاء می كنند؟ نكند آقای رئيس جمهور محبوب هم شريك دزد و رفيق قافله است؟
البته من به اين دوست عزيزم گفتم كه اينها تازه رقم های ناچيزند مگر برادر رفيق دوست نبود با آن كلاهبرداری ميلياردی ؟ كسی به او گفت بالای چشمت ابرو است ؟ اينها كه از فرزندان شاه سلطان اكبر رفسنجانی هستند، چه كسی جرات دارد به آنها بگويد خرتان به چند؟
بگذريم درد بسيار عميق تر از اين هاست. دوستم لينك روزنامه اقتصادی نروژ را كه اين موضوع را پی گيری می كند فرستاده و در چند شماره اش همين رسوايی بررسی شده .
لينك ۱
لينك ۲
اشتراک در:
پستها (Atom)