جمعه، اسفند ۱۸، ۱۳۸۵

پسا درخشان ایسم

حسین درخشان سال هاست که دچار پریشان گویی ست. او در تمام عمر وب لاگ داری اش همواره از نظام جمهوری اسلامی دفاع کرده و به مخالفان آن تاخته است. اما نوشته های اخیر او مرز تازه ای را در مقوله پرت و پلا گویی باز کرده است. او به سال پنجاه هفت برگشته و کیانوری و فردید را در هم آمیخته و ترکیبی خنده دار ساخته است که با واژه های از معنی تهی شده ای مثل ساختارباوری و یا پسا ساختارباوری و پسا استعماری آنها را پیرایش می کند. تمام بالا و پایین پریدن این شاگرد نمونه مدرسه آخوند پرور نیکان ، برای اثبات مرشدی امام خمینی و بچه مرشدی خودش است. او تازه کشف کرده که خمینی ساختارشکن و قهرمان خلق های جهان است. چیزی که حزب توده مدال افتخار کشف اش را در سال پنجاه هفت به گردن انداخته بوده است. درخشان آدم صادق و ساده ای نبوده و نیست. و گرنه این وارو زدن ها را به حساب ساده گی او می گذاشتیم. حسین درخشان می داند که ارکستر سرمایه داری بین المللی جمهوری اسلامی را با پا می زند و در همان حال دو دستی به سوی خود می کشاند. حسین درخشان حس بویایی خوبی دارد و می داند که شنل شعبده اش را باید به کدام چوب رختی بیاویزد. خودخواهی و عشق شهرت این آدم را به روزی انداخته است که با شامورتی بازی می خواهد تاریخ را به عقب بازگرداند. این آدم به ما می گوید که حسین شریعتمداری، لاجوردی ، سعید امامی و رهبرشان امام خمینی تاریخ را دوباره نوشته اند آن هم با قرائتی پسا ساختارنگرانه و پسا استعماری. این شعبده باز دیر به دنیا آمده ما را رجوع می دهد به سخنرانی های سعید امامی. باطبی را خائن و آلت دست آمریکا می داند و حکم قتلش را صادر می کند. حتی به همپالکی های خودش هم رحم نمی کند. تا دیروز با ماموران ریز و درشت حکومت اسلامی که در خارج کشور به رسانه داری سرگرم اند دستش در یک کاسه بود حالا نعل وارونه می زند و به آنها می تازد، گویا دارد رد گم می کند. درخشان فکر می کند مردم ایران گونی سیب زمینی هستند که در زیر کلمه « همه با هم » خمینی وحدت کلمه پیدا کرده اند و دارند خوانش نوینی از پست استراکچرالیسم( فارسیش را نمی گوید که ما را به ترساند) ارائه می دهند. لابد باید مدال این خوانش نوین را نخست به گردن حافظ اسد و قذافی و صدام حسین و ملا عمر بیندازیم سپس به گردن قهرمان آقای درخشان.
او در یک ژست فیلسوفانه می نویسد : « پست‌کلنیالیزم زاییده‌ی پست‌استراکچرالیزم است و از این رو به خودش اجازه می‌دهد که ارزش‌های «جهان‌شمول» (Universal values) را که بر اساس روایت مسلط (Meta-narrative) ساخته می‌شوند، به چالش بگیرد و تعریف و برداشت خودش را از دنیای بیرون ارایه بدهد.»
بر اساس این نظر مشعشعانه و درخشان هیتلر ، پول پوت ، استالین ، طالبان ، بن لادن و حتی آقای بوش در زمره پست استراکچرالیسم ها قرار می گیرند. البته خمینی در راس همه این ها قرار دارد و برای همین قهرمان تازه کشف شده آقای درخشان است. این حضرت همه چیز دان از یک سو می گوید : «جمهوری اسلامی از معدود کشورهایی در کل دنیا است که در پارادایم پست کلنیالیزم طراحی شده است، البته بدون اینکه طراحانش الزاما به آن آگاه باشند. » بعد بدون این که به این جمله خودش فکر کرده باشد - چون ایشان با فکر کردن میانه خوبی ندارد- این عبارت بی معنا را می آورد که پایه نظریات سرهم بندی شده را به باد می دهد: « روح اله خمینی نخستین مسلمانی است که جرات این خوانش پست کلنیال و پست استراکچرالیست را نه تنها در تئوری دارد، بلکه در عمل هم امکان‌پذیر بودن آن را نشان می‌دهد و با ويژنی استثنایی حکومتی را معماری می‌کند که هم جمهوری است و هم اسلامی ...»
آقای درخشان گل بود به سبز نیز آراسته شد. او سال هاست که به بهانه های گوناگون به اپوزیسیون رژیم اسلامی می تازد و همه را جاسوس آمریکا می خواند، حالا برای ترهات خود بهانه تئوریک هم بافته است. درخشان وب لاگش را به محلی برای آدم فروشی تبدیل کرده و مرتب به لو دادن نیروهای مخالف سرگرم است. درست عین برنامه هویت و پاپوش دوختن سعید امامی و حسین شریعتمداری برای مبارزانی که قربانی قتل های زنجیره ای شدند. درخشان حتی به شیرین عبادی و گنجی و تحکیم وحدت هم می تازد. یعنی با کوچک ترین انتقاد ملایم به حکومت ولایت فقیه نیز مخالف است و صاحبان انتقاد را آمریکایی و مزد بگیر می داند. البته آقای درخشان می داند دارد چکار می کند. او با این حرکت خود خاک در چشم مردم می پاشد و آنها را به پشتیبانی از احمدی نژاد ترغیب می کند.، درست کاری که دستگاه تبلیغاتی بوش انجام می دهد. او از مردم می خواهد که دست بسته تسلیم حکومت شوند و منتظر بمانند تا انقلاب مهدی بشود و حکومت اسلامی را به سوی دمکراسی رهنمون کند. او با هرگونه تلاشی برای مبارزه با بی عدالتی و استبدادی که در جریان است، مخالفت می کند و به حکومت اسلامی دستور سرکوب آن را می دهد. البته این قصه امروز نیست . این آدم همواره به جنبش چپ و جنبش پناهندگان و نیروهایی که برای دمکراسی و آزادی در ایران تلاش می کنند حمله و برای حکومت اسلامی خوش رقصی کرده است. مهم نیست که درخشان از روی مزدوری و یا بلاهت به تبلیغ برای خمینی و حکومت اسلامی سرگرم است . مهم این است که او دارد برای رژیمی که قاتل هزاران جوان ایرانی است مشروعیت می بافد و در خارج بلندگوی آنها شده است. نیروهای اپوزیسیون که سرشان را زیر برف کرده اند باید به خودشان بیایند و دست شیادان این چنینی را رو کنند.

۱ نظر:

خرس مهربان گفت...

سلام پولاد عزيز . به مطلب خوب تان لينك دادم و با اجازه شما متن كامل آن را گذاشتم